ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٨٩ - مجلس بيست و يكم شنبه نيمه رمضان المبارك ٤٠٧
٦- عبد الملك بن عمير لخمى گويد: جارية بن قدامه سعدى بر معاويه وارد شد، و احنف بن قيس و حباب مجاشعى در كنار معاويه روى تخت نشسته بودند. معاويه باو گفت: كيستى تو؟ گفت: ما جارية بن قدامه هستم- وى آدم دانا و باهوشى بود- معاويه گفت: من باور نمىكردم هنوز زنده باشى، مگر تو (از نظر جثه) از يك زنبور عسل بيشترى؟
جاريه گفت: اى معاويه با من چنين برخورد مكن، تو مرا بزنبور عسل تشبيه مىكنى و بخدا سوگند كه زنبور نيشى آتشين و براقى شيرين دارد، و بخدا سوگند كه معاويه نام ننهادهاند مگر بر سگى كه سگان ديگر را گاز گيرد، و اميّه (كه نام مادر توست) تصغير امه است (يعنى كنيزك). معاويه گفت: چنين رفتار مكن، گفت: تو كردى من هم كردم.
معاويه گفت: نزديك بيا، و در كنار من بر تخت بنشين. گفت: اين كار را نمىكنم. گفت: چرا؟ گفت: چون ديدم اين دو نفر دارند تو را از جايت كنار مىزنند و من نمىخواهم با آنان شركت كنم. معاويه گفت: نزديك بيا تا سخن محرمانهاى بگويم. جاريه پيش رفت و معاويه باو گفت: اى جاريه من از اين