ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٨٢ - مجلس بيستم ٨ رمضان المبارك ٤٠٧
گزارش بامير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ٧ رسيد، حضرت با شنيدن اين خبر آنقدر گريست كه ريش مباركش از اشك ديدهاش تر شد، سپس فرمود: آيا اين چنين باصحابى رسول خدا ٦ عمل مىكنند؟ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ «ما همه از خدائيم و بسوى او بازمىگرديم». سپس برخاست و با حسن و حسين عليهما السّلام و عبد اللَّه بن عبّاس و فضل و قثم و عبيد اللَّه (فرزندان عبّاس عموى پيامبر) همگى حركت كردند تا به ابو ذر رسيده و او را مشايعت نمودند. چون چشم ابو ذر- رحمه اللَّه- بآنان افتاد مشتاقانه بسوى آن شتافت و بر آنان گريست و گفت: پدرم بفداى چهرههائى كه با ديدنشان ياد رسول خدا ٦ مىافتم و بركت، وجودم را فرا مىگيرد.
سپس دست بآسمان برداشت و گفت: خداوندا من اينان را دوست دارم هر چند در راه محبّتشان قطعه قطعه شوم، من بخاطر خشنودى تو و دستيابى بخانه آخرت هرگز از اينان جدا نمىشوم، خدا شما را رحمت كند باز گرديد، از خدا مىخواهم كه به بهترين وجه پس از من از شما پذيرائى كند. در اينجا آن چند نفر با او وداع نموده و در حالى كه از فراق وى اشك مىريختند بازگشتند.
٥- عبد المؤمن از امام باقر ٧ از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كند