ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٨١ - مجلس بيستم ٨ رمضان المبارك ٤٠٧
چشمى را به عمرو روشن نكند[١]! ابو ذر گفت: بخدا سوگند پدر و مادرم مرا عمرو نناميدهاند و ليكن خداوند آن كسى را كه معصيت و مخالفت امر او مىكند و از هواى نفس خود پيروى مىنمايد بخودش نزديك نسازد. كعب الأحبار (يك يهودى تازه مسلمان) برخاست و گفت: اى پير مرد از خدا نمىترسى كه با اين گونه سخن با امير المؤمنين روبرو مىشوى؟! ابو ذر عصائى را كه بدست داشت بلند كرد و بر سر كعب كوفت و گفت: اى پسر دو يهودى تو با مسلمانان چه سخن دارى؟ بخدا سوگند هنوز يهودىگرى از دلت بيرون نرفته است.
عثمان گفت: بخدا سوگند كه بودن من و تو در يك خانه نشايد، تو خرف شده و عقل خود را از دست دادهاى، او را از نزد من بيرون بريد و بر كوهان شترى برهنه سوارش كنيد و بشدّت شتر را برانيد و با سختى هر چه تمامتر او را به ربذه رسانيد و بدون هيچ انيس و همدمى رهايش كنيد تا خدا هر چه مىخواهد بر سرش بياورد. مأموران نيز او را با درشتى تمام در حالى كه با مشت باستخوانهاى پهلويش مىكوفتند بسوى ربذه بيرون بردند.
عثمان قبلا دستور داده بود كه احدى از مردم او را مشايعت نكند. اين
[١] در عبارت عربى« لا قرّب اللَّه بعمرو عينا» است، امّا ترجمه مطابق با ساير نسخ حديث است كه« لا أنعم اللَّه» مىباشد.