ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٧٣ - مجلس نوزدهم شنبه شب اول رمضان المبارك ٤٠٧
رنگارنگى كه بر سر داشت بسوى او آمد، چون به موسى نزديك شد كلاه را برداشت و پيش آمد و سلام كرد. موسى ٧ فرمود: تو كيستى؟ گفت: من ابليس هستم. موسى فرمود: خدا آوارهات كند، براى چه آمدهاى؟ گفت: آمدهام بخاطر منزلتى كه نزد خدا دارى بتو سلام كنم. موسى گفت: اين كلاه چيست؟ گفت:
بوسيله اين كلاه دلهاى آدميان را مىربايم (گويا رنگهاى مختلف آن نمودار فريبندگى و شهوات و آرايشهاى دنيا و عقايد فاسد و اديان باطل بوده است).
موسى گفت: مرا خبر ده از آن گناهى كه چون آدميزاد مرتكب شود بر او چيره مىشوى و او را بسوى دلخواه و مراد خود مىبرى. شيطان گفت: هنگامى كه او از خودش خرسند شود، و عملش را بسيار شمارد، و گناه او در نظرش كوچك جلوه كند. سپس گفت: اى موسى تو را به سه خصلت سفارش مىكنم: نه تو با زنى خلوت كن و نه او با تو خلوت كند، كه هيچ مرد و زنى با هم خلوت نكنند مگر اينكه من خودم همدم آنان هستم نه ياران من. و مبادا با خدا عهدى كنى (و اگر عهدى كردى فورا بجاى آر) زيرا كه احدى با خدا عهد نكند جز اينكه خودم نه يارانم همدم او باشم تا اينكه ميان او و وفاى به عهدش فاصله اندازم. و هر گاه تصميم به صدقه دادن گرفتى فورا بپرداز، كه هر گاه بندهاى عزم صدقه دادن كند خودم نه يارانم همدم او باشم تا ميان او و صدقه دادن جدائى اندازم. سپس ابليس بازگشت در حالى كه مىگفت: واى بر من خاكم بسر، به موسى چيزى آموختم كه