ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١١٨ - مجلس دوازدهم شنبه ١٢ رجب ٤٠٧
بلال بن ابى برده كه والى بصره بود با هم برخورد كردند، بلال اختلاف عقيدتى آن دو را مىدانست لذا آن دو نفر را بر مناظره تحريك كرد.
رؤبه گفت: بخدا سوگند هيچ پرندهاى آشيانهاى براى سكونت و تخمگذارى نمىسازد، و هيچ درندهاى كمينى در زمين براى صيد خود نكند جز به قضا و قدر خداوند. ذو الرّمة گفت: بخدا سوگند كه خداوند به هيچ گرگى اجازه نداده كه حيوان شيرده گروهى فقير و مستمند را بربايد (و آنان را تهيدست بگذارد).
رؤبه گفت: آيا بخواست خود آن را ربوده يا بخواست خدا؟ ذو الرّمة گفت:
خواست و اراده خودش، رؤبه گفت: بخدا سوگند كه اين دروغ بستن بر گرگ است! ذو الرّمه گفت: بخدا سوگند دروغ بستن بر گرگ آسانتر است از دروغ بستن بر خداى گرگ.
(شيخ مفيد گويد) ابو الحسن علىّ بن مالك نحوى بدنبال اين خبر اين شعر را از محمود ورّاق برايم خواند:
«اى ملامت گر من از روى جهل گناه نكردهام، و نه از روى اين اعتقاد كه گناه، كار ديگريست نه كار من. و گناهى كه از من سر زده نه از روى جرأت و جسارت بر خدا بوده و نيز نه آن بوده كه عقل من بر جهلم چيره نباشد هرگز*