ترجمه امالي شيخ مفيد - استاد ولي، حسين - الصفحة ١٠٣ - مجلس دهم روز چهارشنبه دوم رجب سال ٤٠٧
اين خبر ناگوار به لرزه افتاد، ابو قحافه (پدر ابو بكر) گفت: چه خبر است؟ گفتند:
رسول خدا وفات يافته است. گفت: چه كسى زمام امور را بدست گرفته؟ گفتند:
پسر تو، گفت: آيا بنى عبد شمس و بنى مغيره (دو تيره از عرب) بدين امر راضى شدند؟ گفتند: آرى، گفت: براى آنچه خدا بخشيده جلوگيرى نيست، و نسبت به آنچه خدا بازداشته بخشيدهاى نباشد، چه عجيب است اين امر، شما (بنى- عبد شمس و بنى مغيره) در امر نبوّت (كه حقّ بود با پيامبر) به نزاع برخاستيد، و در امر خلافت (كه بنا حقّ غصب شده) با مسالمت عمل كرديد و آن را پذيرفتند!.
البتّه كه اين از مشكلات روزگار است كه گزيرى از آن نيست.
٨- محفوظ بن عبيد اللَّه از پير مردى از اهل حضرموت از محمّد ابن حنفيّه- عليه الرحمة- روايت كند كه گفت: همين طور كه امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ٧ به دور خانه كعبه طواف مىكرد به مردى برخورد كه چنگ به پرده كعبه آويخته و مىگفت: «اى آنكه هيچ صوتى تو را از صوت ديگر باز ندارد،