اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٤٤ - قرب به خدا
تحصيل ثروت و شهرت انسان را به خدا نزديكتر مىكند، يا دانش و قدرت؟
بىگمان ثروت و شهرت حقايقى خارج از وجود انساناند، از اينرو فزونى آنها هرگز به معناى رشد حقيقت وجودى او نيست؛ همانگونه كه شهرت و محبوبيت و جلبنظر ديگران نيز به كوچكى و بزرگى و منزلت واقعى او ارتباطى ندارد. اما در اين ميان بىترديد علم و آگاهى از نوعى ديگر است؛ چنانكه با جان آدمى درمىآميزد و هويت و شخصيت او را ديگرگون مىسازد. از همينرو، افزايش علم و آگاهى براى انسان كمال واقعى بهشمار مىرود. بنابراين بزرگى وجود ما به ميزان علم و درك و معرفت ماست. به بيان امام على (ع):
اندازه وجود هر كسى همان است كه مىداند.[١]
ما با افزايش آگاهى و معرفت خود مىتوانيم به جهانى ديگر درآييم. گوهر وجود ما از همين يافتهها و آگاهىها شكل گرفته است. بهواقع معرفت، دايره هستى ما را توسعه مىبخشد و ابعاد وجود ما را بزرگتر مىكند.[٢] انسان آفريده شده تا با افزايش شعور خود و درك بيشتر حقايق جهان، وجود خويش را كاملتر كند و جهان خود را بزرگتر سازد. راز عظمت انسان و سرّ برترى او بر فرشتگان نيز در همين علم است.[٣]
دانستيم كمال انسان در بهدست آوردن معرفت بيشتر است، اين نيز ناگفته نماند كه تلاش معرفتى انسان بايد متناسب با ارزش حقايق باشد. آمدن انسان به اين دنيا براى كسب معرفت و شناسايى مجموعه جهان هستى است. بنابراين شناسايى عالم طبيعت- به عنوان جزء كوچكى از مجموعه هستى- تنها به اندازهاى مقبول و ارزشمند است كه حيات موقت انسان بدان نياز دارد. زمانى آگاهى از عالم ماده، آگاهي كامل و مفيدى است كه نسبت ميان ظاهر هستى و باطن آن كشف شده و تأثير متقابل ميان ماده و معنا بهدست آمده باشد. اگر آدمى در اين
اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم(عليزاده، مهدى)، ص: ٤٥
جهان، سيم و زر و نعمت و شهوت پيرامون خود را ببيند، ولى از قدرت پروردگار و پشتپرده هستى غافل باشد، بىگمان از حياتى پست و ناچيز برخوردار است، هرچند خود بدان ببالد.
٢. مقصد رشد و ارزش انسان در حيات اجتماعى
در حيات اجتماعى ارزش انسان به خدمات اوست؛ آنگونه كه هرچه اين خدمات ارزندهتر و گستردهتر باشد، تأثير وجود فرد در جامعه فزونتر است و به همينرو مىتوان او را در بعد اجتماعى موفقتر دانست. بر اين بنياد مىبايد هر فرد در فرايند انتخاب خود دقت كافي كند تا متناسب با توان و استعداد خود در صنفى قرار گيرد كه بهره بيشترى برساند. پس از انتخاب نيز بايد توان خود را براى ارتقاى سطح خدمات خويش بالاتر برد.[٤]
ايمان و معرفت ارزش بُعد فردى وجود انسان است و خدمتگزارى، ارزش بُعد اجتماعى او. درواقع «مؤمن خدوم»، خود را به افق كمال نزديك مىگرداند و با صفت خدمت، جامعه را به سوي كمال گسيل مىدارد. نتيجه رشد اخلاقى در بعد فردى تربيت «انسان پاك» و حاصل رشد اخلاقى در بعد اجتماعى نيز تشكيل «جامعه پاك» است[٥] و البته بديهى است كه هدف دوم در طول هدف نخست و وسيلهاى براى تحقق آن است.
توصيه به برآوردن نيازمندىهاى مؤمنان در معناى گسترده خود، توجه به همين خدمت اجتماعى است. رسول اكرم (ص) فرمود:
كسي كه به امور جامعه اسلامى اهتمام نداشته باشد، مسلمان نيست.[٦]
امام على (ع) نيز مىفرمايد:
برترين مردم كسى است كه فايده بيشترى براى ديگران داشته باشد.[٧]
[١] - قدر كل امريءٍ ما يحسن.( محمد بن حسن طوسى، الامالى، ص ٤٩٤.)
[٢] - در فلسفه اسلامى از اين حقيقت با عنوان« اتحاد علم و عالم و معلوم» ياد شده كه بحث بسيار دقيقى است.
[٣] -« وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَي الْمَلَائِكةِ فَقَالَ أَنْبئُونِي بأَسْمَاءِ هَؤُلَاء إِنْ كنتُمْ صَادِقِينَ^ قَالُوا سُبْحَانَك لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّك أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكيمُ؛ و[ خدا] همه[ معانى] نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مىگوييد، از اسامى اينها به من خبر دهيد. گفتند: منزهى تو! ما را جز آنچه[ خود] به ما آموختهاى، هيچ دانشى نيست؛ تويى داناى حكيم.»( بقره( ٢): ٣١ و ٣٢.)
[٤] -« إِنَّ خَيْرَ مَنْ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ.»( قصص( ٢٨): ٢٦.)
[٥] - محمدحسين طباطبايى ذيل آيه پايانى سوره آلعمران، اهميت بعد اجتماعى حيات بشرى و توجه اسلام به اجتماع را به نقش مهم آن در تربيت افرادِ مهذب مربوط دانسته است.( بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٤، ص ١٥٤- ١٤٨.)
[٦] - مَن اصبَحَ لايَهتَمَّ بأُمورِ المُسلِمينَ فَلَيسَ بمُسلِم.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ١٦٣.)
[٧] - افضَلُ النّاسِ انفَعُهُم لِلنّاسِ.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح ١٠٣٠٠.)