اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٢٢ - براى تأمل و پژوهش
منطق رعايت نياز برهم مىريزد و فرد بدون توجه به نياز خود، زيادهخواهى مىكند. نيازهاى طبيعى آدمى محدود است و به سهولت برآورده مىشود. اگر انسان به آنچه به او داده شده بسنده كند، براى او كافى است. اما گاه احساس نياز، بازتاب روانى كاذب و صورتى بزرگنمايى شده است كه اگر فرد بخواهد آن را ارضا كند، هرچه بكوشد، جز عطش اثرى در پى ندارد.
قناعت كه در برابر حرص قرار دارد، به معناى پرهيز از نيازهاى موهوم يا افراطى و بسنده كردن به دارايى موجود است. اين فضيلت موجب مىشود كه فرد به آنچه ندارد، احساس نياز نكند. غناى در نفس كه در روايات بدان اشاره شده، همين قناعت است؛ بدين معنا كه فرد با انباشت دارايىهاى خارجى غنى نمىشود، بلكه امرى درونى او را به استغنا مىرساند.
بىنيازى را در نفسم و وجودم قرار ده.١
مفهوم طمع نيز به حرص نزديك است. طمع يعنى چشم دوختن به دارايى ديگران و سپس احساس نياز كردن. بدينسان مفهوم طمع اخص از مفهوم حرص است؛ چراكه زيادهخواهى، احساس نيازى است كه در مورد برخوردارىها و دارايى ديگران پديد مىآيد. در مقابل طمع، بىنيازى از مردم (استغناء عن الناس) قرار دارد كه از ملزومات قناعت به شعار مىآيد. بنابراين ممكن است كسى از طمع پاك گردد، اما هنوز حريص باشد.
از طمع پستتر و تنگنظرانهتر اين است كه فرد به آنچه ديگران دارند، حرص مىورزد، اما نه براى نفع خود، بلكه ازآنرو كه ديگران محروم شوند. در اين حالت شخص دچار حسد مىشود كه خود شاخهاى از حرص است.
پيامدها
فقر و نيازمندى بيش از آنكه واقعيتى عينى باشد، يك احساس است. اگر اين احساس نياز با توانايى و امكانات شخص هماهنگ باشد، پيگيرى آن اشكالى ندارد، اما فراتر از آن به حرص بدل مىگردد و به جاى رفاه نسبى، فقر نسبى پديد مىآيد. بدينسان، حرص اساس احساس فقر و نادارى است و پليدىهاى ديگر را در پى مىآورد.٢ شخص حريص همواره خود را با امكاناتى
(١) . و اجعل غناي في نفسي. (محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ٢، ص ٥٧٨.)
(٢) . الحرص رأس الفقر و أسّ الشرّ. (عبد الواحد تميمى آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج ٦٦٢٩.)