اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٣٣ - ب) انضباط روحيو مديريت نفس
١. برنامهريزى دقيق؛
٢. اجراى صحيح كه خود هماهنگى حداكثرى تمامى ظرفيتها و بهرهگيرى حسابشده از همه توانمندىهاى وجودى را مىطلبد؛
٣. همت و پايدارى لازم براى پيگيرى مقصود.
پيشتر نيز گفته شد كه در فرهنگ اسلامى مفاهيم اخلاقى به نگاه توحيدى پيوند داده شده و با اين صبغه الاهى، روح تازهاى يافته است. در ادبيات اخلاقى اسلام امتداد مديريت نفس، فضيلت تقواست كه در آن نفخه دينى دميده شده است. تقوا قدرت حفظ خود و تسلط بر خويش[١] است كه در فارسى از آن به خودنگهدارى و خويشتندارى تعبير مىشود.[٢] تقوا نيرويى است كه انسان را از كارهاى زشت يا پيروى از خواستههاى دل بازمىدارد. اين واژه را مىتوان به ابزارهاى فعاليت نفس نيز نسبت داد. مثلًا تقواى چشم قدرت نگهدارى چشم، تقواى زبان تسلط بر فعاليت زبان، تقواى شكم توان نگهدارى و مهار آن و تقواى ذهن نيز تسلط بر ذهن و بازدارى آن از خيالات نابجاست.
در غالب آيات، واژه «تقوا» با نام «خدا» همراه شده و از انسانها «تقواى الاهى» خواسته شده است:
و از خدا پروا نماييد، اميد است كه رستگار شويد.[٣] از خدا پروا كنيد و فرمانم ببريد.[٤] خدا را بپرستيد و از او پروا بداريد.[٥]
[١] - بنگريد به: حسين بن محمد راغباصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ماده« وقى»؛ روحالله موسويخمينى، چهل حديث، ص ٢٠٦.
[٢] - خويشتندارى در فارسى گاه معادل بردبارى و شكيبايى قرار مىگيرد كه مفهومى اخص از تقوا دارد، ولى به معناى عام نيز به كار مىرود. معادل رايج تقوا در زبان فارسى پرهيزگارى است كه چون توهمِ نوعى انزوا و كنارهگيرى اجتماعى را به دنبال دارد و نيز تناسب آن با ريشه لغوى تقوا بهخوبى روشن نيست، از ذكر آن چشمپوشى شده است. گاه در ترجمه، تقوا و مشتقات آن را« ترس» نيز معنا مىكنند، اما بايد دانست« ترس» از مبادى و مقدمات تقوا و« پرهيزگارى» نيز از لوازم آن است، نه خود آن.
[٣] -« وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكمْ تُفْلِحُونَ.»( آلعمران( ٣): ٢٠٠.)
[٤] -« فَاتَّقُوا اللهَ وَأَطِيعُونِيِ.»( شعرا( ٢٦): ١٠٨.)
[٥] -« اعْبُدُوا اللهَ وَاتَّقُوهُ.»( عنكبوت( ٢٩): ١٦.)