اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٨٦ - ) زيبايى
دلبستگى و نگرانى مىرهاند. انسان اخلاقى هرگز آزمند و متوقع نيست و اين خود موجب مىگردد كه ريشه بسيارى از غصهها و نگرانىها از ميان برود. كسي كه با ارزشهاي اخلاقى بيگانه است، هر روز و هر ساعت خواسته تازهاى مىيابد كه نرسيدن به آن، خود اندوهآفرين است.
گذشته از اين، معرفت به خدا و عشق به او در سرشت انسان نهفته است و او بداند يا نداند، گمشدهاى ازلى دارد كه در ژرفترين لايههاى وجود به دنبال اوست. همين توجه به حضور اوست كه شعله سرور بر جان آدمى مىافكند.[١] در اين ميان عرصه جهاد با نفس را نيز نمىتوان ناديده انگاشت كه پيروزى در اين جهاد خود درپى آورنده بهجتى عميق و نيروبخش است.
از سوى ديگر، انسان موجودى اجتماعى است كه تمايل شديدى به رابطه با ديگران دارد. اخلاق از آنرو كه روابط شخص را با ديگران اصلاح مىكند، اين خواسته را برآورده مىسازد. وقتي كسى با احترام و محبت ديگران روبهرو شود، نابترين شادىها را احساس مىكند. بسيارى از خواستهها و تمناهاى مادى انسان از آنروست كه مورد توجه و احترام قرارگيرد؛ درحالي كه مىتوان با اخلاق نيكو به جملگى اينها رسيد، بىآنكه حسرت و حسادت تنگنظران را برانگيخت.
) زيبايى
زيبايي كه بازتاب تناسب و هماهنگى در جان آدمى است، به مادى و معنوييا محسوس و معقول تقسيم مىشود. انسان افزون بر زيبايى طبيعى و ظاهرى، از زيبايى انديشه و ارادهاى پيش رونده نيز برخوردار است.
از سويى ديگر، پايبندى به ارزشهاى اخلاق اجتماعى نيز زيبايى روح و آراستگى درون فرد را آشكار مىكند و افراد بشر را- به عنوان اعضاى پيكر انسانيت- براساس طرح الاهى و درتناسبى فراگير گردهم مىآورد و زيبايى بزرگ و باشكوهى مىآفريند و بدينسان صورت جمال و لطف و حسن حقتعالى بر جامعه انسانى پرتو مىافكند. بىگمان جملگى زيبايىها (چه مادى و چه معنوى) حسن و جمال بىانتهاى خداوند را به نمايش مىنهد و جلوه بديع او را مىنماياند.
[١] - يا سرور العارفين.( ابراهيم بن على عاملى كفعمى، المصباح، ص ٢٥٣.)