اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٤٧ - راهكارها
استحكام علم الهامى به خوبى و بدى[١] و نشستن آن در جان آدمى است تا از افراط و تفريط در نيروى شهوت و غضب ايمن ماند و بيهوده با تحريك اسباب موهوم برانگيخته نشود.
پيامدها
تعارضات ميان آرمان و عملكرد، رفتار و گفتار، و انديشه و سخن، منشأ ناآرامى و بىقرارى است و حكمت اين آشفتگىها را به سامان مىآورد.
دانايى و حكمت وجود انسان را مىگسترد و هستى او را در مرتبه بالاترى قرار مىدهد؛ آنگونه كه مردم در مواجهه با حكيم، بزرگى و برترى او را درمىيابند و خود را در برابر او كوچك مىبينند.
كسي كه به حكمت شناخته شده، چشمها با وقار و هيبت به او مىنگرند.[٢]
وصيت لقمان به پسرش آمده:
حكمت را فراگير تا به شرافت رسى؛ چراكه حكمتْ دين را مىنماياند و بنده را نسبت به آزادمرد برترى مىدهد و نيازمند را بر دارا شرافت مىبخشد و كوچك را بر بزرگ پيش مىاندازد.[٣]
در آيهاى مىخوانيم:
[خدا] به هركس كه بخواهد، حكمت مىبخشد و به هركس حكمت داده شود، به يقينْ خيرى فراوان داده شده است.[٤]
راهكارها
حكمت حاصل شفافيت و زلالى دل است و در مقابل نيز شهوت و پىگيرى هوس، كدورت وتيرگى دل مىآورد. شهوت جان را پريشان مىكند و آرامشى را كه براى دريافت انوار آسماني
[١] -« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سپس پليدكارى و پرهيزگارياش را به آن الهام كرد.»( شمس( ٩١): ٨.)
[٢] - من عُرِف بالحكمه لحظته العيون بالوقار و الهيبه.( محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج ٨، ص ٢٣.)
[٣] - تَعلَّم الحكمه تشرُف، فإنّ الحكمه تدُلّ علي الدين و تُشرِّف العبد علي الحرّ و ترفع المسكين علي الغني و تقدّم الصغير على الكبير.( حسن بن محمد ديلمى، اعلام الدين فى صفات المؤمنين، ص ٩٣.)
[٤] -« يُؤْتِي الْحِكمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كثِيرًا.»( بقره( ٢): ٢٦٩.)