اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٥٧ - ٣ عجز
٢. جهل
كسي كه از هدف يا قاعده رفتن آگاهى ندارد، يا ضرورت رفتن را نمىداند، هرگز به مقصد نخواهد رسيد. كسي كه راه حق را تشخيص نداده و تلاشى براى راهيابى نكرده است، هرچه پايدارتر و استوارتر باشد و بيشتر بكوشد، در مسير باطل پيش رفته و دورتر شده است.
كسي كه بدون بصيرت عمل كند مانند كسى است كه در بيراهه حركت مىكند. سرعت حركت، وى را دورتر مىكند.[١]
نمونه تاريخى اين گروه خوارجاند كه در مسير باطل خود بس پايدار بودند. به نظر مىرسيد اين گروه تحت تأثير كششهاى مادى و خواستههاى غريزى نبوده و بر آن بودهاند تا برپايه عقل خود عمل كنند، اما چون راه درست را تشخيص نداده بودند، از اين مجاهدت بهرهاى جز ضلالت نيافتند.
جهل و هوى دو مانع عمده درونى براى حركت معنوى است كه در مقابل علم و عمل (بيدارى و پايدارى) قرار مىگيرد. براى تأمين اين دو نياز و از سويى براى رهايى از آن دو مانع بزرگ، آدمى همواره نيازمند توصيه است:
و [كساني كه] همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كردهاند.[٢]
٣. عجز
مانع ديگر براى حركت به سوى سعادت، ناتوانى است. كسي كه براى سير و سلوك ظرفيت روحى و صلابت شخصيتى كافى ندارد، از برخى بركات محروم مىگردد. بنابراين بهرههاى عبادات و مجاهدتهاى خاص به هيچرو نصيب انسانهاى ناتوانى نمىگردد كه قدرت جسمى يا فكرى و يا روحى ندارند.
[١] - الْعَامِلُ عَلَي غَيْرِ بَصِيرَةٍ كالسَّائِرِ عَلَي غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْدا.( محمد بن يعقوب كلينى، الكافى، ج ١، ص ٤٣.)
[٢] -« وَتَوَاصَوْا بالْحَقِ وَتَوَاصَوْا بالصَّبْرِ.»( عصر( ١٠٣): ٣.)