اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٥٦ - ١ هواى نفس
در چنين تزاحمى حكم قاطع عقلى، محدود ساختن لذايذ مادى و تلاش براى رسيدن به كمال و لذت معنوى است. آنان كه دورانديش و عاقلاند، از ميان اين دو دومى را برمىگزينند، اما كساني كه اسير خواهشهاى زودگذر خود هستند، نمىتوانند از اين لذايذِ ناپايدار بگذرند بدينسان از لذايذ معنوى محروم مىمانند. بنابراين براى رسيدن به مقصد بايد با نيروهاى درونى مزاحم كه ما را به امور كماهميت سرگرم مىدارد، درافتاد.
هواى نفس همانگونه كه مانع رسيدن به موفقيت مادى و اجتماعى است، مانع رسيدن به مقامات معنوى و روحانى نيز مىشود. بىترديد براى رسيدن به كمالات معنوى و اخلاقى بايد رنج كشيد و بر دستهاى از تمايلات غريزى و خواستههاى لذتبخش دنيوى پا نهاد. در احاديث از اين اقدام به جهاد اكبر ياد شده كه بسيار سهمگينتر از قرار گرفتن در صحنه نبرد ظاهرى است.
نقطه مقابل پيروى از هواهاى نفسانى، قدرت كنترل خويش، مهار آرزوهاى طبيعى وتسلط بر اميال و گرايشهاى مادى است. انسان اخلاقي كسى است كه احساسات و هيجانات خود را كنترل مىكند و بدون اراده و دستبسته تحتتأثير درخواستهاى خوشايند درونى قرار نمىگيرد و هرگز نسبت به خود احساس ضعف و زبونى نمىكند. در وجود چنين كسى «عقل»[١] بىگمان امير بر هوى است، نه اسير آن.[٢]
مهمترين مصداق پيروى از هواى نفس، ارتكاب گناه است. نافرمانى خدا بزرگترين عامل سقوط معنوى انسان بهشمار مىرود. خداوند از باب لطف و كرم خود آنچه براي كمال انسان ضرورى بوده، واجب و آنچه مانع جدى اين حركت بوده، حرام شمرده است. بر همين بنياد، همه مربيان بزرگ، آغاز حركت معنوى آدمى را طاعت خدا در انجام واجبات و ترك امور حرام مىدانند و به عنوان اولين و مهمترين دستورالعمل معنوى بر آن تأكيد دارند.[٣]
[١] - اين عقل، عقل عملى است، نه عقل نظرى. عقل عملى به معناى بهكار گرفتن قوه تمييز خوب و بد و پايبندى به تشخيصها و دستورها در مقام عمل است. در نقطه مقابل آن نيز جهل يا بيخردى و سبكسرى قرار دارد. جهل گاه به معناى ناآگاهى است( در مقابل علم) و گاه نيز معادل تبعيت از هواى نفس( در مقابل عقل). عقل نظرى نيز به معناى قوه تشخيص حقايق عالم وجود است.
[٢] - امامعلى( ع) مىفرمايد:« كم من عقل اسير تحت هوى امير.»( نهجالبلاغه، حكمت ٢١١.)
[٣] - كوچك و بزرگ بايد بدانيم راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت، بندگى خداى بزرگ است و بندگى، در ترك معصيت است در اعتقاديات و عمل.( محمدتقى بهجت، به سوى محبوب، ص ٢٣.)
هيچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نيست؛ هيچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست و ظاهر اين است كه ترك معصيت به قول مطلق، بدون مراقبه دائميه صورت نمىگيرد.( همان، ص ٣٤.)
چنانچه طالبْ صادق باشد، ترك معصيت كافى و وافى است براى تمام عمر، اگرچه هزار سال باشد.( همان، ص ٥٨.)