اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٨٥ - د) شادمانى
بدون پايبندى به معيارهاى اخلاقى درپى لذتطلبىاند، پس از كامجويىهاى مكرر از اين لذايذ دلزده مىشوند. اينان در سطح رويين زندگي يا به اعتياد پناه مىبرند، يا دچار افسردگىهاى مزمن مىشوند و يا به خودكشى روى مىآورند و از اين سو در سطح درونى و لايههاى زيرين روانى احساس پوچى مىكنند و حيات را- بهويژه با توجه به روبهرو شدن با پديدههايى نظير مرگ و بيمارىهاى لاعلاج- بىمعنا مىشمرند و گذران عمر و زاد و ولد را بيهوده مىدانند.
پوچ انگارى زندگى به احتمال بسيار برآمده از بيمارىهاى روانى و اختلالات شخصيتى است. روانكاو برجسته قرن بيستم، كارل گوستاويونگ مىنويسد: دو سوم بيماراني كه از سراسر جهان به من مراجعه كردهاند، افراد تحصيلكردهاى هستند كه به درد بزرگ پوچى و بىمعنا بودن زندگى مبتلايند.
نه تنها بىبندوبارى و بىاعتنايى فرد به موازين اخلاقى بدبينى و پوچانگارى را درپى مىآورد، بلكه بىبندوبارى اطرافيان نيز مىتواند ضربات جبرانناپذيرى به فرد وارد آورد. درمورد شوپنهاور، فيلسوف آلمانى سده نوزدهم- كه از معروفترين فلاسفه بدبين بهشمار مىرود- گفته شده كه دلدادگى مادرش به مردى بيگانه سبب شد تا پايان عمر به زن بدبين باشد و هرگز ازدواج نكند.
د) شادمانى
شادمانى احساسى است كه درپى رسيدن به خواستهها و يا نزديك شدن به آنها پديد مىآيد. كسي كه براى رسيدن به خواستههاى خود اميدى ندارد، غم و اندوه جانش را فرامىگيرد، اما كسي كه خواستههاى دستنايافتنى ندارد و ناكامى نمىيابد، سرشار از سرور و شادمانى است.
ناخرسندى و غمگينى، ناشى از دستنيافتن به طمعها و آرزوه است. ناكامى در اهداف و اجراى برنامهها و نيز احساس ناامنى و بىفايدگى و يا احساس بىپشتوانگى و انزوا، شادمانى و سرور را مىزدايد. نيز احساس هويت و كرامت و پيشرفت و يا احساس مقبوليت و تشخص و احترام موجب شادكامى است.
اخلاق نيروهاى نهفته و دستنخورده درونى انسان را شكوفا و فعال مىسازد و او را از