اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٥
سخن آغازين
يكى از ساحتهاى وجودى انسان- اگر نگوييم مهمترين آنها- ويژگى اخلاقى اوست كه مانند ساير فطريات، دو بعدِ بينشى و گرايشى دارد. انسان براساس فطرت خدادادى، اصول كلى اخلاق را مىداند-وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا- و علاوه بر آن ميل به نيكى و خير اخلاقى و تنفر از كژىها نيز در او نهفته است. شايد بههمين خاطر باشد كه پيامبر اكرم (ص) فلسفه بعثت خود را تتميم مكارم اخلاقى- نه تأسيس و معرفى آنها- اعلام مىفرمايد.
در هر صورت مجموعه بينشها و گرايشهاى اخلاقى، دستمايه ارزندهاى براى حركت انسان به سوى كمال مىباشد. توجه به اصول ارزشهاى اخلاقى و رعايت آنها در حوزه فردى و اجتماعى، بستر مناسبى را براى رشد و تعالى همه آحاد جامعه انسانى فراهم مىآورد. گرچه اين حكم كاملًا فراگير است و همه عرصههاى تاريخى و جغرافيايى را شامل مىشود ولى توجه به آن در عصر كنونى كه هجوم گسترده و همهجانبهاى به بنيادهاى اخلاقى و ارزشى انسان با ابزارها و ترفندهاى متنوع صورت مىگيرد ضرورتى صدچندان دارد.
اهميت اين امر- عنايت به ارزشهاى اخلاقى و اهتمام به رعايت آنها- با توجه به موقعيت تاريخى و جغرافيايى ما كه در دوره بازشكوفايى تمدن اسلامى و در جمهورى اسلامى ايران كه پرچمدار اين حركت عظيم است زندگى مىكنيم روشنتر مىشود. اگر مهمترين ويژگى انقلاب ما، فرهنگى بودن آن است و مهمترين ركن فرهنگ، زندگى اخلاقي مردم است پس توجه به مكارم اخلاقى، براى رسيدن به قلههاى سعادت و كمال علاوه بر اهتمام فردي بايد يك دغدغه جمعى و داراي يك برنامه همه جانبه در نظام اسلامى باشد تا