اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ٥٤ - فصل سوم موانع رشد
و موانع تكامل او كدام است؟
«مانع» همواره پيشِروى «حركت» قرار مىگيرد. كسي كه بناى حركت ندارد، هيچگاه احساس تنگنا نمىكند و در مقابل خود مانعى نمىيابد. اما انسان هدفمندي كه دغدغه رسيدن دارد و قرار است پيش رود و اوج بگيرد، احساس مىكند كساني يا چيزهايى مانع، مزاحم و دشمن اويند و از رفتن و رسيدن او جلوگيرى مىكنند، يا زمان رسيدن او را طولانى مىگردانند.
براى اين حركت، هم بايد راه را شناخت، هم بايد انگيزه رفتن داشت و هم بايد از همه توان براى طى آن استفاده كرد. بنابراين جسم و ذهن و دل بايد بهكار گرفته شود تا انسان به مقصود خود برسد. موانع و دشوارىهاى اين راه بر سهگونه است: يا توان حركت را سلب مىكند، يا مانع شناخت درست هدف، راه يا ضرورت حركت مىشود كه در اين صورت گمراهى پديد مىآيد و يا انگيزه و شور حركت را مىستاند. اين موانع را مىتوان چنين نيز برشمرد: مانع شناختى، مانع انگيزشى و مانع رفتارى.
همچنين پارهاى از موانع حركت معنوى انسان غيراكتسابى و غيرارادى است. از آنجا كه آفرينش، بدون تفاوت امكانپذير نيست،[١] انسان به اقتضاى آفرينش ويژه خود و به دليل شرايط خاص جسمى و روحى با محدوديتهايى روبهروست كه بىشك از حوزه اختيار او بيرون است. از سويى ديگر، موجودات عالم ازجمله انسانها متفاوت آفريده شدهاند و به همينرو برخى از آنها محدوديتهاى كمترى دارند و برخى با موانع بيشترى روبه رويند. بهواقع در طبيعتِ انسان پارهاى از موانع طبيعى و غيراكتسابي در راه رشد او قرار داده شده است.
شرايط تاريخى، اجتماعى، جسمانى، ذهنى و روحيات وراثتى، هريك اندكىجبرآفريناند. مثلًا در شرايط تاريخى امروز كه ارتباط بيشترى فراهم است، امكان دستيابى به حقيقت و
[١] - تفاوت لازمه خلقت است. اگر يك نقاش هنرمند بخواهد تساوى را ميان نقاط سفيد روى بوم خود رعايت كند، هرگز تابلوى زيبايى پديد نخواهد آورد. آفرينش يك تابلوى زيباى هنرى در گرو تفاوت رنگ در نقاط مختلف بوم است. در اين تابلو اعتراض نقاط سياه كه گمان مىكنند به آنها ستمى رفته است، پذيرفته نيست و حسرت آنها كهاى كاش سفيد بوديم، سودى ندارد. زيبايى اين تابلو از چشماندازى كامل در گرو آن است كه اين نقاط سياه بر جاى خود قرار داشته باشند و همينگونه باشند كه هستند، اما درك اين زيبايى براى نقطههاى سياه ممكن است دشوار باشد؛ زيرا نمىتوانند تابلو را كاملًا مشاهده و ارزيابى كنند.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|