اخلاق اسلامى مبانى و مفاهيم - عليزاده، مهدى - الصفحة ١٤٦ - الف) حكمت
چنانكه در روايتى مىخوانيم:
حكمت و شهوت در يك قلب با هم جمع نمىشوند.[١]
حكمت و عقل با يكديگر در تلازماند. حكيم كسى است كه از روى خرد (نه از سر هوس) و با توجيه كامل (نه بىدليل) كارى انجام مىدهد و به همين جهت كار او محكم است. عقل نيز دو كاربرد دارد: يكى عقل نظريكه بر انديشه و قوه شناخت اطلاق مىشود و ديگرى عقل عملي كه همان بهكارگيرى انديشه و يافتههاست. بنابراين هركس خلاف دانسته خود عمل مىكند، كارى خلاف عقل كرده و عاقل نيست. جهل نيز در برابر عقل و داراى دو معناست: يكى نداشتن آگاهى و ديگرى بىاثر گذاردن آن.[٢]
از نشانههاى حكمت اين است كه گفتهها با آرمان و انديشه، مخالف نباشد و گفتار و كردار نيز ناسازگار نباشد و آنچه نمىدانى، به زبان نياورى.[٣]
با عمل و طهارت روح، نور حكمت در جان انسان تقويت مىگردد و دل را سرشار مىسازد. وقتى وارستگى و طهارت روح بيشتر شود، انديشه بشرى به دانش الاهى متصل مىگردد و علم خدا در خرد انسان جريان مىيابد و حكمت آشكار مىشود.[٤] حكمتِ ايمانى دست در دست صفات عالى الاهى- انسانى، روح را متعالى مىسازد و نفيسترين صورت را براى فرد پديد مىآورد.[٥]
دانايى با پيوستن به عمل مىبالد و توانا مىشود. هرچه عمل بهتر شود، دانايى مؤثرتر و ژرفتر مىگردد. بدينسان، حكمت محصول روش زندگى و خوب زيستن است. حكمت،
[١] - لاتسكن الحكمةُ قلباً مع شهوه.( عبدالواحد تميمىآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ح ٦٠٩.)
[٢] - در اين گفتارِ امام على( ع) جهل در معناى دوم به كار رفته است:« رب عالم قد قتله جهله.»( نهجالبلاغه، حكمت ١٠٧.)
[٣] - من الحكمه أن ... لايخالف لسانُك قلبك و لاقولك فعلك و لاتتكلم فيما لاتعلم ....( عبدالواحد تميمىآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ح ٦٣٨.)
[٤] - من خزائن الغيب تظهر الحكمه.( همان، ح ٦٠٧.)
[٥] - الحكماء أشرف الناس أنفساً و أكثرهم صبراً و أسرعهم عفواً و أوسعهم أخلاقاً.( همان، ح ٦٢٨.)