مصونيت قرآن از تحريف - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٩ - بررسى روايات تحريف
باشند[١] و شايد هم شخص ديگرى بوده از اهالى طبرستان (مازندران) يا تفرش، همانطور كه محققان يادآورى نمودهاند.[٢]
علاوه بر آن، محتواى حديث آنقدر از واقعيّت به دور است كه نه عقل رشيد و نه شرع حنيف آن را نمىپذيرد. طبق اين حديث «بين عدالت درباره يتيمان و بين ازدواج با زنان بيش از يكسوم قرآن از خطابها و داستانها بوده است»؛ يعنى اين مقدار خيلى زياد (نزديك به دوهزار آيه) به صورت خطابهاى قرآنى و داستانها در ضمن آيه سوم سوره نساء بوده كه منافقان آن را حذف كردهاند! براى چه؟
وى مىنويسد: «اگر همه آنچه را كه از قرآن ساقط شده و تحريف و تبديل يافته برايت بازگو مىكردم، سخن به درازا كشيده و آنچه را- به حكم تقيّه- بايد پنهان بداريم آشكار مىگشت.»[٣]
در چند صفحه قبل مىنويسد: «اكنون تقيه بر همگان واجب است، لذا جايز نيست كسانى كه قرآن را تبديل كرده يا از پيش خود چيزهايى بر آن افزودهاند نام ببريم، چون اين افشاگرى باعث تقويت دلايل اهل تعطيل و كفر و صاحبان مذاهب منحرف مىگردد. پس به همين اكتفا كن كه وظيفه تقيّه، اجازه نمىدهد حقيقت را بيش از اين بشكافيم.»[٤]
تناقض را ببينيد! چگونه تقيه، او را از افشاگرى بازمىدارد با اينكه پيش چشم زنديقها و بهانهجويان، اينگونه حريم مقدس قرآن را مورد تعرّض قرار داده است.
از اينها كه بگذريم، سبك اين حديث اصلا هيچ شباهتى به اسلوبهاى زيبا و
[١] . مقدمه كتاب احتجاج، ص ه: ايشان افرادى را برمىشمارد كه با مؤلّف هملقب مىباشند، ولى احتمال نمىدهد كه آن افراد نيز شايد مؤلف آن كتاب باشند. م.
[٢] . تصحيح الاعتقاد، صص ٥٨- ٦٠، پاورقى و فرهنگ معين.
[٣] . احتجاج، ج ١، ص ٣٧٧.
[٤] . همان، ص ٣٧١.