مصونيت قرآن از تحريف - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٦ - دسته دوم رواياتى است كه در آغاز اين فصل به آن اشاره كرديم؛ يعنى رواياتى كه - از طريق آحاد - برخى قرائتهاى منسوب به بعضى امامان را بازگو مىكند
قرآن حقيقتى است و قرائتها چيز ديگر.[١] پس اين اخبار نمىتواند دستاويز قول تحريف قرار گيرد.
اينك نمونههايى از قرائتهاى منسوب به امامان عليهم السّلام را كه در كتاب «كافى» آمده، مورد بحث قرار مىدهيم، علاوه بر رواياتى كه به نقل طبرسى در مجمع البيان خوانديم. بههرحال سند بيشتر اين روايتها ضعيف است.[٢]
١. كلينى- با سند خود- از «غيابه اسدى[٣]» روايت كرده كه: «مردى نزد امير المؤمنين عليه السّلام تلاوت كرد: «فَإِنَّهُمْ لا يُكَذِّبُونَكَ وَ لكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآياتِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ؛[٤] آنها تو را تكذيب نمىكنند، بلكه ستمكاران آيات خدا را انكار مىنمايند.»
امام گفت: چرا به خدا سوگند! پيامبر را شديدا تكذيب كردند، ولى اين كلمه بدون تشديد است؛ يعنى لا يكذبونك؛ لا يأتون بباطل يكذبون به حقّك[٥]؛ دروغت را آشكار نمىسازند، نمىتوانند باطلى ارائه دهند كه با آن، دروغ بودن سخنان حق تو را اثبات كنند.»
بايد گفت، بر فرض كه سند روايت صحيح باشد، تشديد يا تخفيف «يكذبونك» اختلاف قرائت است و بارها خاطرنشان ساختهايم كه ارتباطى با موضوع تحريف ندارد و جمله «لا يأتون بباطل ...» توضيح و شرح «لا يكذبونك» مىباشد. و «يكذبونك» بدون تشديد از اكذاب و باب افعال است كه بهمعناى روشن كردن دروغ شخص ديگر و رسوا نمودن او مىباشد. اما تكذيب- از باب تفعيل- صرف نپذيرفتن و تصديق نكردن است.
[١] . بارها در اينباره سخن گفتيم. براى آگاهى بيشتر ر. ك: التمهيد، ج ٢، ص ٧٩.
[٢] . بعضى مرسله و برخى ديگر داراى سندى مجهول يا بريده هستند.
[٣] . در كافى« عمران بن ميثم» است نه« غيابه اسدى». م.
[٤] . انعام( ٦) آيه ٣٣.
[٥] . كافى، ج ٨، ص ٢٠٠، حديث ٢٤١.