مصونيت قرآن از تحريف - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧٦ - پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
و خالى از حقيقت نيافتيم «كسراب بقيعة يحسبه الظّمان ماءا حتى اذا جاءه لم يجده شيئا[١]؛ همانند سرابى در يك كوير كه انسان تشنه [از دور] آن را آب مىپندارد، اما هنگامى كه به سراغش مىآيد، چيزى نمىيابد.»
در بخش آينده ديگر پندارهايشان را نيز مطرح خواهيم كرد.
پندارهاى نويسنده فصل الخطاب
محدّث نورى، كتاب فصل الخطاب را در سه مقدمه، دوازده فصل و يك خاتمه تنظيم نموده و همه دوازده فصل را بهعنوان دلايل اثبات تحريف كتاب عرضه كرده است. به پندار خودش آنچه او را بر اين كار واداشت اين بود كه مخالفان، فضيلتهاى اهل بيت عليهم السّلام و عيوب دشمنانشان را از قرآن زدودهاند و اين كتاب را در پاسخ بعضى علماى آن روز هند نوشته كه پرسيده بودند چرا قرآن از امامان معصوم عليهم السّلام نام نبرده است؟
اينك خلاصهاى از دلايل نورى را كه در ضمن اين دوازده فصل گنجانده يادآور مىشويم و به دنبال هريك، پاسخ مناسب را خواهيم داد.
١- در فصل اوّل مىگويد: «تحريف در كتب عهدين واقع شده است و ضرورت همگونى حوادث گذشته و حال ايجاب مىكند كه در قرآن نيز تحريف رخ داده باشد.»[٢]
پيش از اين گفتيم: تحريف در كتب عهدين به صورت تحريف معنوى و تفسير ناروا بوده است، علاوه بر اينكه بخشهاى زيادى از آن كتابها از بين رفته و باقيمانده آن- به تصريح قرآن كريم- تا عهد رسالت [پيامبر اسلام] سالم بوده است.
و همگونى حوادث، فقط در ريشههاى اخلاق و زندگى- كه مبتنى بر اصل
[١] . نور( ٢٤) آيه ٣٩.
[٢] . فصل الخطاب، ص ٣٥- ٩٥.