مصونيت قرآن از تحريف - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٣ - همگونى رويدادها در گذشته و حال
زمانهاى مختلف فرق مىكند، ولى اصول زندگى و مقتضيات آن، هميشه و در همهجا يكسان است مادامى كه مقتضاى طبيعت ذاتى، اجتماعى انسان و مطابق با فطرت اوّلىاش باشد، چرا كه فطرت انسان با گذشت زمان تغيير نمىكند.
انسان- با وجود فطرى خويش- ذاتيات و ويژگيهايى دارد و از زمانى كه پا به عرصه وجود گذاشت همراه او بوده و تا زمانى كه مسير خود را در مقابل امواج خروشان زندگى در پهنه گيتى مىگشايد، همچنان با او خواهد بود، چرا كه اين ويژگيها و غرايز، از حقيقت انسان سرچشمه گرفته و از فطرتش مىجوشد و تا جايى كه ذات و فطرتش- در كاروان زندگى- با اوست، هماره اين ويژگيها را نيز خواهد داشت.
انسان غريزه «حبّ ذات» و خوددوستى دارد و همين غريزه موجب مىگردد پيوسته آنچه سودمند و مناسب طبعش مىباشد به سوى خود جلب كند و زيانمند و ناپسند طبع را از خودش دور سازد، و لذا مىگويند: انسان اينگونه آفريده شده كه منافع را به سوى خود جلب و ضررها را از خويش دور مىسازد. ازاينرو ذاتا به سوى خواهشهاى نفس كشيده مىشود و از ناملايمات و ناپسندهاى آن مىگريزد، ولى از آنجا كه زندگى انسان، اجتماعى است، اين كششهاى درونى موجب مىشود هركس منافع را به سوى خود جذب كرده، تنور خويش را داغ سازد و مانع استفاده ديگران گردد كه اين مسأله بالأخره- هنگام برخورد منافع و اشتراك مصالح فردى و اجتماعى- درگيرى و كشمكش را به دنبال دارد؛ يعنى همان مسالهاى كه فلاسفه از آن به «تنازع بقا» تعبير مىكنند.
*** در چنين شرايطى، خداوند حكيم، پيامبران عليهم السّلام را فرستاد و شرايع را نازل كرد تا براى تصرّفات انسان، حدود معقولى قرار دهد و او را به سوى زندگى سعادتمندانه رهنمون گردد كه هركس از آنچه مىخواهد بهرهبردارى كند، مشروط بر آنكه مانع بهرهورى ديگران نشود.