ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٣ - در احتجاج امام صادق - ع - بر بنى عباس
[در احتجاج امام صادق- ع- بر بنى عباس]
و يكى از آزادشدههاى رسول خدا (ص) از دنيا رفت و وارثى نداشت، پس فرزندان عباس بامام صادق عليه السّلام در باره ارث او ستيزه كردند، و اين جريان در سالى بود كه هشام بن عبد الملك بحج رفته بود، پس هشام بن عبد الملك براى رفع ستيزه جلسهاى برياست خودش تشكيل داد، در آن جلسه داود بن على (عموى منصور دوانيقى كه بعدها نيز والى مدينه شد) گفت: ارث اين شخص از ما است، و امام صادق عليه السّلام فرمود: بلكه ارث او بما ميرسد، داود بن على (براى آنكه هشام را بر عليه امام صادق تحريك كند) گفت:
همانا پدرت (على عليه السّلام) كسى بود كه با معاويه جنگيد! حضرت فرمود: اگر پدر من با معاويه جنگ كرد همانا بهره پدر تو (عبد اللَّه بن عباس) در آن جنگ از همه بيشتر بود، و سپس خيانتكارانه گريخت (اشاره است بخيانتى كه عبد اللَّه بن عباس در زمان امارت او بر بصره در بيت المال كرد و چنانچه كشى روايت كرده هزار هزار درهم پول را از بيت المال برداشته و بمكه فرار كرد).
آنگاه امام صادق عليه السّلام باو فرمود: فردا كه شد طوقى (از ننگ و عار) همانند طوق كبوتر بگردنت خواهم نهاد. داود بن على گفت: سخن تو بر من بىارزشتر است از پشكل شترى كه در وادى ازرق افتاده باشد. حضرت باو فرمود: همانا وادى ازرق آن وادى است كه براى تو و پدرت در آن حقى نيست.
(مجلسى (ره) گويد: يعنى اگر در آن وادى نيز حقى داشتيد پشكل شتر آنجا را ادعا ميكردى و وانميگذاشتى، و ممكن است نام جايى بوده كه مورد نزاع امام عليه السّلام و آنها بوده و حضرت با اين بيان پاسخ سخن سفيهانه او را داده است).
هشام گفت: چون فردا شد دوباره اين جلسه را تشكيل ميدهيم.
روز ديگر كه شد امام صادق عليه السّلام از خانه بيرون آمد و بهمراه خود نامه آورد كه در كرباسى قرار داشت، و هشام كه در جاى خود قرار گرفت امام صادق عليه السّلام آن نامه را جلوى او گذارد.
هشام كه نامه را خواند گفت: جندل خزاعى و عكاشه ضميرى را- كه هر دو از پيران سالخورده و زمان جاهليت را درك كرده بودند- پيش من حاضر كنيد، چون آن دو آمدند آن نامه را پيش آنها انداخته گفت: اين خطها را مىشناسيد؟ گفتند: آرى، اين خط عباس بن اميه است، و اين خط ديگر از فلان كس