ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٤١ - مكالمه امام چهارم با يزيد
[مكالمه امام چهارم با يزيد]
٣١٣- بريد گويد: شنيدم از امام باقر عليه السّلام كه ميفرمود: همانا يزيد بن معاويه براى رفتن بحج بمدينه آمد و در آنجا بنزد مردى از قريش فرستاد و چون بنزدش آمد بدو گفت: آيا تو اقرار ميكنى كه بنده منى كه اگر بخواهم تو را بفروشم و گر نه بصورت بردگى خويش درآورم؟
آن مرد گفت: بخدا اى يزيد در ميان قريش نه تو در حسب از من گرامىترى و نه پدرت در زمان جاهليت و نه در اسلام از پدر من برتر بوده، و نه تو خود در دين و مذهب از من برتر و بهترى، پس من چگونه چنين اقرارى براى تو بكنم؟ يزيد گفت: اگر چنين اعترافى نكنى بخدا قسم تو را ميكشم! آن مرد گفت: كشتن من بدست تو بالاتر از كشتن حسين بن على عليهما السّلام فرزند رسول خدا (ص) نيست! يزيد دستور داد آن مرد را كشتند.
سپس بنزد حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرستاد و مانند همان سخنى كه بمرد قرشى گفته بود بآن حضرت نيز اظهار كرد، حضرت على بن الحسين عليهما السّلام فرمود: آيا چنان است كه اگر من چنين اعترافى براى تو نكنم مانند مرد ديروزى مرا نخواهى كشت؟
يزيد لعنة اللَّه عليه گفت: چرا.
حضرت فرمود: در چنين وضعى من بدان چه تو خواهى اقرار ميكنم، و من بندهاى هستم كه دچار زور و اكراه شدهام (و از ترس جان چنين اقرارى ميكنم) اكنون چنانچه خواهى نگهدار و چنانچه خواهى بفروش! يزيد لعنة اللَّه گفت: اين براى تو بهتر شد كه هم خونت را حفظ كردى و هم از شرف و مقام تو چيزى كاسته نشد.