ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٤ - دعاى ابراهيم خليل - ع
ساخته مژده دهم، ابراهيم عليه السّلام پرسيد: آن مرد كيست؟ فرشته گفت: از او چه ميخواهى؟
ابراهيم عليه السّلام فرمود: ميخواهم تا زندهام خدمتش كنم، فرشته گفت: او تو هستى.
[دعاى ابراهيم خليل- ع-]
٥٩١- ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه فرمود: ابراهيم عليه السّلام روزى (از شهر) بيرون آمد و با شترى گردش ميكرد، بدشت وسيعى گذارش افتاد در آنجا مردى را ديد كه نماز ميخواند و درازى قدّ او تا آسمان كشيده شده و جامه موئينى بر تن دارد.
ابراهيم عليه السّلام ايستاد و از وضع آن مرد در شگفت شد و در انتظار فراغت او از نماز نشست، و چون نماز او طول كشيد ابراهيم (ع) او را با دست خود حركت داده فرمود: مرا با تو كارى است نمازت را سبك كن، آن مرد نمازش را مختصر كرد و ابراهيم عليه السّلام نزد او نشست و فرمود: براى كى نماز ميخوانى؟
پاسخداد: براى خداى ابراهيم.
ابراهيم (ع) پرسيد: خداى ابراهيم كيست؟
پاسخداد: آنكه تو و مرا آفريده.
ابراهيم (ع) فرمود: روش تو (در عبادت) مرا خوش آمد و من دوست دارم كه در راه خدا با تو برادر باشم (اكنون بگو) خانهات كجاست كه هر زمان خواهم به زيارت و ديدار تو آيم؟
مرد گفت: خانه من پشت اين آب است- و با دست اشاره بدريا كرد- و اما جاى نماز من همين جا است كه هر گاه خواستى مرا در همين جا ديدار خواهى كرد ان شاء اللَّه.