ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٣ - (خطبهاى از امير المؤمنين ع)
شرح فضل سرشارت حيران و سرگردان است، و اينكه ما بتو خطاب كرده و گوئيم «اى امام صالح» اداى اين جمله نه بخاطر بىآلايش ساختن تو است و نه در ستايش تو از ميانهروى پا فراتر نهادن است (بلكه تو براستى امامى صالح هستى و سخنى بجاست) و ما نسبت بيقين تو در دل دغدغهاى نداريم و نه در دين تو ترديدى داريم تا بترسيم كه با رسيدن نعمت خداى تبارك و تعالى در تو گردنكشى پديد آيد و يا خودپسندى و تكبرى در تو درآيد، بلكه آنچه را ما بتو اظهار ميكنيم و بحضرتت عرضه ميداريم همه بخاطر آن است كه بوسيله بزرگ شمردنت تقرّبى به پيشگاه خداى عز و جل پيدا كرده باشيم، و با برترى دادن و بيان فضيلتت پاداش بيشترى بدست آورده، و بزرگداشت كار زمامدارى و فرمانروائيت را بهتر سپاسگزارى كرده باشيم، اكنون در كار خويشتن و ما بنگر و فرمان خدا را (هر چه هست) براى خود و ما اختيار فرما كه ما بهر چه فرمان دهى سر بفرمانيم، گذشته از آنكه فرمانبردارى تو حتما بسود ما هم هست (و راهى كه تو انتخاب كنى راه صواب است).
امير المؤمنين عليه السّلام پاسخ آن مرد را چنين فرمود:
و من شما را در پيشگاه خداوند بر خويشتن گواه ميگيرم چون ميدانيد كه من متصدى كارهاى شما شدهام و بزودى زود موقف قيامت من و شما را در برابر خداوند گرد آورد و از وضعى كه اكنون در آن هستيم بازپرسى شويم، و آنجا است كه برخى از ما بر يك ديگر گواهى دهيم پس امروز بطورى گواهى ندهيد كه فرداى قيامت بر خلاف آن گواهى دهيد، زيرا خداى عز و جل چيزى بر او پوشيده نماند، و چيزى در پيشگاه او روا نيست جز خيرخواهى از دل در هر كارى.
در اينجا باز همان مرد پيشين برخاسته- و گويند: از آن پس كه اين سخن را گفت ديگر ديده نشد- و شروع بپاسخ آن حضرت كرد و عقده دلش از هم شكافته شد و در حالى كه گريه مجال سخن باو