ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٠ - داستان صلح حديبيه
(پيش از ما) چنين كارى نخواهد كرد.
و چون عثمان بازگشت رسول خدا (ص) باو فرمود: طواف خانه كردى؟ عثمان گفت: چگونه من طواف ميكردم با اينكه رسول خدا (ص) طواف نكرده بود، سپس داستان خويش را بازگفت.
رسول خدا (ص) (كه در اين موقع روى مصالحى از رفتن بمكه منصرف شده بود و آن را بسال ديگرى موكول كرده بود) بعلى عليه السّلام فرمود (صلحنامه را بنويس و در آغاز آن) بنويس: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، سهيل (كه نمايندگى قريش را در تنظيم صلحنامه داشت) گفت من نميدانم رحمان و رحيم كيست جز همان كه در شهر يمامة است، ولى همان طور كه ما مىنويسيم (در آغاز نامه) بنويس: «بسمك اللهم».
رسول خدا (ص) فرمود: بنويس: اين قراردادى است كه رسول خدا با سهيل بن عمرو منعقد ميسازد.
سهيل گفت (اگر ما تو را رسول خدا بدانيم) پس براى چه با تو جنگ و نبرد ميكنيم؟
حضرت فرمود: منم رسول خدا، و منم محمد بن عبد اللَّه.
مسلمانان همگى گفتند: تو رسول خدائى.
فرمود: بنويس. على عليه السّلام (بدستور آن حضرت) نوشت: اين قراردادى است كه متعهد شود آن را محمد بن عبد اللَّه ...
مسلمانان گفتند: تو رسول خدائى.
و از مواد قرارداد اين بود كه (مشركين گفتند) هر كس از ما بسوى شما گريخت او را بسوى ما بازگردانيد و محمد او را بزور بدين خود درنياورد، و هر كس از شما مسلمانان بسوى ما گريخت ما او را باز نگردانيم.