ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩ - نشانههائى از ظهور امام قائم - ع
آنها را بردارد تا بمكه درآيد پس شمشير را از غلاف بيرون كشد و زره را بپوشد، و پرچم را برافرازد و برد و عمامه را در بر كند و چوب دستى مخصوص را بدست گيرد، و از خداوند براى ظهور خويش اذن طلبد، اين جريان را برخى از نزديكانش مطلع گردند و بنزد حسنى روند و او را مطلع سازند حسنى قيام كند، اهل مكه بر او بشورند و او را بكشند و سرش را براى شامى بفرستند، در اين وقت صاحب الامر ظاهر گردد و مردم با او بيعت كنند و از او پيروى كنند.
در اين وقت شامى لشكرى بمدينه فرستد و خداى عز و جل لشكر مزبور را پيش از رسيدن بمدينه نابود كند، در آن هنگام هر كه از فرزندان على (ع) كه در مدينه سكونت دارد بمكه فرار كند و بصاحب الامر بپيوندد.
حضرت صاحب الامر بسوى عراق حركت كند و لشكرى بمدينه فرستد تا مردم مدينه امنيت يابند و بدان جا باز گردند.
٢٨٦- مالك بن عطية از برخى از اصحاب امام صادق (ع) روايت كند كه گفت: امام صادق (ع) خشمناك از خانه بيرون آمده فرمود: (ساعتى) پيش از اين براى كارى از خانه بيرون آمدم ببرخى از سياهان مدينه برخوردم و او بمن داد زد: «لبيك يا جعفر بن محمد لبيك» (شرح آن در آخر حديث بيايد) من از همان جا بخانه بازگشتم و از اين سخنى كه او گفته بود (و مرا بجاى خداوند گرفته بود) ترسيده بر خود لرزيدم تا اينكه در سجدهگاه خود براى پروردگارم سجده كردم و رويم را بر خاك ماليدم و خود را بدرگاهش بخوارى انداختم و از آنچه آن مرد بمن گفته بود به پيشگاهش بيزارى جستم، و اگر عيسى بن مريم از آنچه خدا در بارهاش فرموده بود (كه او را بنده خود معرفى كرده بود) تجاوز ميكرد (و پا را فراتر مينهاد) بلادرنگ چنان كر ميشد كه ديگر نشنود، و چنان كور ميشد كه ديگر