ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٣ - نبوت خالد بن سنان عبسى
نكرده، و خداى عز و جل بدان فرشتهاى كه چرخ و فلك بدست او است دستور دهد تا آن را بزودى بچرخاند (و دورانشان بزودى سپرى شود).
٥٣٩- حماد بن عثمان از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: اولاد مرداس چنانند كه هر كه بدانها نزديك شود كافرش سازند و هر كه از ايشان دورى گزيند بيچارهاش كنند، و هر كه با ايشان بدشمنى برخيزد او را بكشند، و هر كه از دست آنها بجائى متحصن شود او را فرود آورند (و بچنگ آرند) و هر كه از ايشان بگريزد او را بدست آرند تا اينكه دولتشان منقضى گردد.
شرح- مجلسى (ره) گويد: مقصود از اولاد مرداس بطور كناية بنى عباس هستند، و شايد وجه آن اين است كه عباس بن مرداس سلمى نام شاعر و صحابى معروف است و مقصود فرزندان همنام عباس بن مرداس است.
[نبوت خالد بن سنان عبسى]
٥٤٠- بشير نبال از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: هنگامى كه رسول خدا (ص) زنى بنزد آن حضرت آمد، حضرت بآن زن خوش آمد گفت و دست او را گرفته نشانيد، سپس فرمود: اين زن دختر پيغمبرى است كه قومش او را ضايع كردند، يعنى خالد بن سنان كه آنها را (بخدا) دعوت كرد و آنها از ايمان آوردن باو سرباز زدند، و آتشى بود كه آن را «آتش حدتان» ميناميدند، و هر سال يك بار بسراغ آنها مىآمد و بعضى از آنها را در كام خود فرو ميبرد، و هر ساله آن آتش در وقت معينى مىآمد، آن پيغمبر بدانها فرمود: اگر من اين آتش را از شما بازگردانم ايمان مىآوريد؟ گفتند: آرى پس آن پيغمبر جامه خود را جلوى آن آتش گرفت و آن را برگرداند و بدنبال آن رفت تا بدرون غارى كه آن آتش از آنجا بيرون مىآمد وارد شد و آن مردم بر در آن غار نشستند و چنان پنداشتند كه ديگر هرگز آن پيغمبر بيرون نخواهد آمد، پس ديدند كه او بيرون آمد و ميگفت: اين است اين است (مجلسى (ره) گويد: يعنى اين است كار و معجزه من) و همه اينها از اين است (يعنى از طرف خداوند است) بنو عبس