ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٣ - مناظره عبد الله بن الحسن با امام صادق - ع
توافق ميكنند يا در هيچ موردى بوعده با تو عمل ميكنند، و با اين وضع چگونه امام در يك چنين زمانى ظهور كند.
٣- مراد اين باشد كه تو ميتوانى اين مطلب (يعنى بدست آوردن زمان ظهور امام) را خود بدست آورى، زيرا تو آشنايان و دوستانى دارى پس در حال ايشان بنگر و دقت كن، هر گاه ديدى كه تصميم قطعى بفرمانبردارى از امام دارند و بطور كامل تسليم امام خود هستند بدان كه آن وقت زمان ظهور قائم عليه السّلام است، زيرا قيام او مشروط بچنين حالى است، و تو ميتوانى از طرز رفتار آشنايان و دوستانت وضع عموم مردم را نيز بدست آورى چون بقول معروف مشت نمونه خروار است.
[مناظره عبد اللَّه بن الحسن با امام صادق- ع-]
٥٥٣- معتب يا ديگرى گويد: عبد اللَّه بن حسن (معروف بعبد اللَّه محض كه فرزند حسن مثنى است و داعيه خلافت براى پسرانش محمد و ابراهيم داشت و بالاخره هم هر سه بدست منصور عباسى كشته شدند) براى امام صادق عليه السّلام پيغام داد كه ابو محمد (يعنى خودش) ميگويد: من از تو شجاعتر و باسخاوتتر و دانشمندترم؟
امام صادق عليه السّلام بفرستاده او فرمود (كه بعبد اللَّه بگويد): اما شجاعت كه بخدا سوگند هنوز صحنه نبردى براى تو پيش نيامده كه بزدلى تو از شجاعتت تشخيص داده شود (و معلوم گردد كه شجاعى يا ترسو) و اما سخاوت عبارت است از اينكه انسان چيزى را از راه مشروع آن بدست آورد و آن را در جاى خود مصرف كند (مجلسى (ره) گويد: يعنى تو اين گونه نيستى بلكه اموال را از مردم ميگيرى و در راه تحصيل خلافت نامشروع پسرت محمد خرج ميكنى) و اما علم و دانش پس پدر تو على بن ابى طالب هزار بنده آزاد كرد تو كه دانشمندى نام پنج تن از آنها را براى ما برگو! فرستاده نزد عبد اللَّه بن حسن آمد و سخن امام عليه السّلام را باو گفت، سپس بنزد آن حضرت باز گشته گفت: عبد اللَّه بن حسن ميگويد: تو مردى صحفى هستى (يعنى معلوماتت از روى كتابها است) امام صادق عليه السّلام فرمود: باو بگو: آرى بخدا صحف (و كتابهاى) ابراهيم و موسى و عيسى كه آنها را از پدرانم بارث بردهام.