ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٠ - تجسس يهوديان قديم از هجرتگاه پيغمبر - ص
تا اينكه بكوهى برخوردند بنام «حداد» و گفتند: «حداد» و «احد» يكى است و از اين رو در اطراف آن كوه (توقف كرده و) پراكنده شدند، پس برخى از ايشان در تيماء منزل گرفتند و برخى در فدك و برخى در خيبر، آنان كه در تيماء بودند اشتياق ديدار برخى از برادران خود را پيدا كردند پس مردى اعرابى از قبيله قيس بآنها برخورد و (براى ديدن برادرانشان) از او شتر كرايه كردند، و آن مرد قيسى بدانها گفت: من شما را از ميان دو كوه عير و أحد عبور ميدهم، آنها بدو گفتند: هر زمان بآن دو كوه برخورد كردى ما را خبر كن، و چون بوسط سرزمين مدينه رسيد بآنها گفت: اين كوه «عير» است و آن ديگرى كوه «احد» ميباشد، يهوديان از شترها بزير آمدند و گفتند: ما بمقصود خود رسيديم و ديگر نيازى بشتران تو نداريم و تو بهر كجا كه خواهى برو، و نامه هم ببرادران خود كه در فدك و خيبر بودند نوشتند كه ما بدان موضع كه ميخواستيم رسيديم شما هم بنزد ما بيائيد، آنان در پاسخ ايشان نوشتند: ما در اينجا خانه ساختهايم و اموالى بدست آوردهايم و فاصله ما با شما نزديك است، هر گاه جريان هجرت محمد (ص) پيش آمد شتابان بنزد شما خواهيم آمد.
اينان در شهر مدينه اموالى بدست آوردند و چون دارائى آنها زياد شد «تبع» (پادشاه آن زمان يمن) از وضع آنها مطلع گشت و بجنگ ايشان آمد، آنها بقلعههاى خود پناهنده گشتند و چنان بودند كه براى ناتوانان از همراهان تبع دلسوزى ميكردند و چون شب ميشد براى آنها از بالاى قلعهها خرما و (نان) جو پائين ميريختند، اين جريان بگوش تبع رسيد و دلش بحال آنها سوخت و ايشان را امان داد، يهود از قلعهها بزير آمده و بنزد او آمدند، تبع بديشان گفت: من از شهر شما خوشم آمده و تصميم گرفتهام در ميان شما بمانم.
يهوديان بدو گفتند: تو نميتوانى چنين كارى را بكنى بلكه اينجا هجرتگاه پيغمبرى است و هيچ كس پيش از او نتواند اين كار را بكند تا او بيايد، تبع بديشان گفت: پس من از خاندان خود كسانى را در