ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩ - معجزه باران از خاتم پيغمبران - ص
بيرون آمد بمنبر رفت و مردم نيز اجتماع كردند، پس آن حضرت بمنبر رفت و دعا كرد و بمردم نيز دستور داد آمين بگويند، طولى نكشيد كه جبرئيل نازل شد و گفت: اى محمد بمردم بگو خداوند وعده كرده در روز فلان و در ساعت فلان باران بر شما بيايد، مردم بانتظار آن روز و آن ساعت روز- شمارى كردند تا چون ساعت مقرر فرا رسيد خداى عز و جل بادى فرستاد، و آن باد ابرى را با خود آورد و آسمان را پوشانيد و دهنه خود را رها كرد (كنايه از شدت باران است).
همان افراد خودشان بنزد پيغمبر (ص) آمده گفتند: اى رسول خدا از خدا بخواه تا جلوى باران را بگيرد كه ما نزديك است غرق شويم! همه مردم جمع شدند، رسول خدا (ص) دوباره دست بدعا برداشت و بمردم نيز فرمان داد آمين بگويند، مردى (از ميان جمعيت) صدا زد: اى رسول خدا دعا را بلند بخوان كه ما هم بشنويم زيرا همه دعائى را كه تو ميخوانى ما نمىشنويم، فرمود: بگوئيد: خدايا اطراف ما ببارد نه بر ما، خدايا اين باران را بر شكم دشتها بريز و در پاى درختها و مرتعهائى كه گلهداران رمههاى خود را ميچرانند خدايا آن را رحمت قرارش ده و عذاب قرارش مده.
٢٦٧- زريق از امام صادق عليه السّلام روايت كند كه فرمود: هيچ گاه برقى (از ابر) نجهد چه در تاريكى شب و چه در روشنائى روز جز آنكه باران همراه دارد.
٢٦٨- ابن عرزمى در حديث مرفوعى روايت كند كه از امير مؤمنان عليه السّلام پرسيدند: ابرها در كجا است؟ فرمود: بر درختى و روى تلى است در كنار دريا كه در آنجا مأوى كند و چون خداى