ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٦ - در باره منافقان
و نه تو و نه ما را بر ايشان راهى است، و اينها امام و پناهگاه خود را پس از پيغمبرشان دانستند.
در اين وقت بود كه شيطان لعنه اللَّه افسرده و غمناك از آن محضر دور شد، و رسول خدا (ص) بمن خبر داد كه چون از اين جهان برود مردم پس از مخاصمه با يك ديگر در سقيفه بنى ساعدة با ابو بكر بيعت كنند، و از آنجا بمسجد روند، و نخستين كسى كه بالاى منبر من با ابو بكر بيعت كند شيطان است كه بصورت پيرمردى كوشاى در عبادت بدان جا برود و چنين و چنان بگويد، سپس از آنجا بيرون رود و شياطين و پيروان خود را گرد آورد، و با بينى خود سوت كشد و جست و خيز كند و بدانها گويد: هرگز، شما خيال كرديد كه مرا بر ايشان راهى نيست، اكنون ديديد من با آنها چه كردم تا بالاخره دستور خداى عز و جل و فرمانبردارى او را، و هم آنچه را رسول خدا (ص) بدانها دستور داده بود همه را واگذاشتند.
[در باره منافقان]
٥٤٢- جابر از امام باقر عليه السّلام روايت كند كه چون رسول خدا (ص) در روز غدير خم دست على عليه السّلام را بدست گرفت (و آن حضرت را براى جانشينى خويش منصوب فرمود) شيطان در ميان لشكريانش فرياد زد، و هيچ يك از آنها چه در خشكى و چه دريا بجاى نماند جز آنكه بدنبال فرياد او بنزدش دويدند، و گفتند:
اى آقا و سرور ما چه بر سرت آمده كه ما تاكنون از تو فريادى وحشتناكتر از اين نشنيده بوديم؟ بدانها گفت:
اين پيغمبر كارى كرد كه اگر براستى اين كار سرانجامى بگيرد هرگز كسى خداى را معصيت و نافرمانى نكند! در پاسخ گفتند: اى آقاى ما تو همانى كه با آدم ابو البشر چنان كردى! و چون منافقان (كه در آن انجمن در غديرخم حاضر بودند) گفتند: اين مرد (يعنى رسول خدا) از روى هواى نفس و دلخواه خود سخن ميگويد، و يكى از آن دو نفر برفيقش گفت: مگر نمىبينى كه چشمانش