ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٤ - بيعت با أبى بكر
پنداشتند كه من بدر نيايم (ولى) من بيرون آمدم و در حالى كه پيشانيم (از عرق) تر است.
سپس بآنها فرمود: اكنون بمن ايمان مىآوريد؟ گفتند: نه.
فرمود: پس من در فلان روز ميميرم و چون مردم مرا بخاك بسپاريد، بزودى رمه گورخرى كه پيشاپيش آنها خر دم بريدهاى است بيايد تا بر سر قبر من بايستند و چون چنين شد قبر مرا بشكافيد و هر چه خواهيد از من بپرسيد، و چون آن پيغمبر از دنيا رفت و آن روز موعود رسيد و گورخران بر سر قبر او گرد آمدند آن مردم خواستند قبرش را بشكافند ولى با خود گفتند: تا زنده بود بدو ايمان نياورديد (و سخنش را باور نكرديد) پس چگونه پس از مرگش باو ايمان خواهيد آورد، و اگر قبرش را بشكافيد اين كار (هميشه) براى شما ننگى بجا خواهد گذارد او را واگذاريد، و بدين ترتيب او را بحال خود واگذاردند (و قبرش را نشكافتند).
[بيعت با أبى بكر]
٥٤١- سليم بن قيس هلالى گويد: شنيدم از سلمان فارسى رضى اللَّه عنه كه ميگفت: چون رسول خدا (ص) از دنيا رفت و مردم كردند آنچه را كردند و ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جراح با انصار بمحاكمه برخاستند و بآن دليلى كه مخصوص على عليه السّلام بود آنها را محكوم كردند و آن دليل اين بود كه گفتند: اى گروه انصار همانا قريش از شما بأمر خلافت سزاوارترند، زيرا رسول خدا (ص) از قريش بود، و مهاجرين نيز از قريش هستند، و خداى تعالى در كتاب خود بدانها آغاز كرده و آنها را برترى داده، و رسول خدا (ص) نيز فرموده: كه امامان از قريش هستند.
سلمان گفت: من بنزد على عليه السّلام كه مشغول غسل دادن پيغمبر (ص) بود رفتم و او را از ماجرا مطلع ساختم و گفتم: هم اكنون ابو بكر بر فراز منبر رسول خدا (ص) جاى گرفته، و بخدا راضى نيست كه مردم با يك دست با