ترجمه روضة کافي شيخ کليني - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١١ - مصاحبه حمران با امام باقر - ع
كه ميان من و تو بود وفا نكردم و اكنون نيز چيزى از آن پولى كه بدستم رسيد باقى نمانده و دوباره محتاج تو شدهام، تو را بخدا سوگند كه مرا شرمنده و خوار نكنى و من اين بار با تو قرار و عهد محكمى ميبندم كه چيزى نصيب من نشود جز آنكه بطور مساوى مال من و تو هر دو باشد، و پادشاه مرا خواسته و نميدانم اين بار چه سؤالى دارد.
آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابى ديده ميخواهد از تو بپرسد اين زمان چه زمانى است؟
و چون اين سؤال را كرد تو در جوابش بگو: زمان قوچ (گوسفند نر) است، جوانك بنزد پادشاه آمد و بر او وارد شد. پادشاه از او پرسيد: (ميدانى) براى چه بسراغ تو فرستادم؟ گفت: (آرى) خوابى ديدهاى و ميخواهى بپرسى چه زمانى است؟ پادشاه گفت: راست گفتى اكنون بگو: چه زمانى است؟
گفت: زمان قوچ است.
پادشاه دستور داد جايزهاى باو دادند، جوانك جايزه را گرفت و بخانهاش بازگشت و در كار خود بانديشه فرو رفت كه آيا اين بار بوعده عمل كنم (و سهم او را بپردازم) يا وفا نكنم (و مانند بار پيش همه را براى خود بردارم) گاهى تصميم ميگرفت بوعده وفا كند و گاهى منصرف ميشد تا بالاخره با خود گفت: شايد بعد از اين ديگر من هيچ وقت نيازمند بدين مرد نشوم و تصميم به پيمانشكنى گرفت و بقولى كه داده بود وفا نكرد.
اين جريان هم گذشت و باز (براى سومين بار) پادشاه خوابى ديد و بنزد آن جوان فرستاد جوانك از پيمانشكنى با آن مرد (بسختى) پشيمان شد و گفت: با اينكه دو بار پيمانشكنى كردم اكنون چه كنم و چيزى هم بلد نيستم، و بالاخره (پس از فكر زياد) تصميم گرفت بنزد همان مرد دانشمند برود، پس بنزد آن مرد آمد و او را بخداى تبارك و تعالى سوگند داد و از او خواست كه مطلب را باو ياد دهد، و قول داد كه اين بار بوعده وفا كند و پيمان را محكم كرده بدو گفت: مرا باين حال وامگذار و من از