ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥٠٩ - باب حق مؤمن بر برادرش و اداى حق او
بود به همراه او براى كارى بروم و به من اشاره كرد، من بد داشتم كه طواف با امام صادق (ع) را بگذارم و با او بروم، در اين ميان كه طواف مىكردم به ناگاه باز به من اشاره كرد، امام صادق (ع) او را ديد و گفت:
اى أبان، اين مرد تو را مىخواهد؟ گفتم: آرى، فرمود: او كيست؟ گفتم: از ياران ما است، فرمود: با تو هم عقيده است؟ گفتم:
آرى، فرمود: برو نزد او، گفتم: طوافم را ببرم؟ فرمود: آرى، گفتم:
و اگر چه طواف واجب باشد؟ فرمود: آرى، گويد: با او رفتم، سپس از آن نزد آن حضرت وارد شدم و از او پرسيدم، گفتم: به من خبر بده از حق مؤمن بر مؤمن، فرمود: اى أبان، آن را وانه و مخواه، گفتم: چرا، قربانت آن را مىخواهم و پيوسته اصرار كردم، پس فرمود: اى أبان، تا آنجا حق دارد كه نيمى از مالت را به او بدهى، سپس به من نگاه كرد و ديد چه حالى به من دست داده، پس فرمود:
اى أبان، نمىدانى خدا آنها را ياد كرده كه ديگران را بر خود مقدم دارند، گفتم: چرا قربانت، فرمود: اگر تو مالت را با او قسمت كنى او را بر خود مقدم نداشتى، همانا خود را با او برابر داشتى، همانا وقتى او را بر خود مقدم دارى كه از آن نيمه كه بهره خود گذاشتى به او بدهى.
٩- از عيسى بن أبى منصور، گويد: من با ابن أبى يعفور و عبد اللَّه بن طلحه خدمت امام صادق (ع) بوديم و آن حضرت آغاز سخن كرد و فرمود:
اى پسر أبى يعفور، رسول خدا (ص) فرموده: شش خصلت