ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٠١ - باب نكوهش دنيا و بيان زهد در دنيا
شام و پس از دو پارچه پشمين كه يكى را به كمر بندم تا لنگ من باشد و ديگرى را رداى دوش خود سازم.
١٨- از امام صادق (ع) كه ابو ذر- رضي الله عنه- در سخنرانى خود مىگفت: اى دانشجوينده، گويا هيچ چيز دنيا نبوده جز آنچه خوبش سودى دهد و بدش زيانى رساند جز به كسى كه خدايش مهر ورزد (براى دفع شر و زيان آن)، اى دانشجوينده، هيچ اهل و مالى تو را از خود بازنگيرد و به خود مشغول نسازد، تو در روزى كه از آنها جدا شوى چون مهمانى باشى كه شب را نزد آنها گذرانيده و بامدادان از نزد آنها به سوى ديگرى بسيج كرده، دنيا و آخرت چون منزلى است كه از آن به منزل ديگرى نقل مكان كنى و ميان مردن و محشور شدن جز خوابى نيست كه به خوابى و سپس از آن بيدار شوى، اى دانشجوينده، براى ايستگاه خود در برابر خدا عز و جل پيش فرست زيرا توبه كردارت ثواب برى چنانچه بدهى بستانى اى دانشجوينده.
١٩- رسول خدا (ص) فرمود:
مرا با دنيا چه كار؟ همانا مثل من با او چون مثل شتر سوارى است كه درختى بر فراز او باشد در روز گرمى و زير آن استراحت نيم روز را بگذراند و سپس برود و آن را به جا گذارد.
٢٠- از يحيى بن عقبه، از امام صادق (ع) كه امام باقر (ع) فرمود: