ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٥ - باب خاموشى و نگهداشتن زبان
٣- از ابى على جوّانى، گفت: ديدم امام صادق (ع) به يكى از مواليان خود به نام سالم كه دست بر دو لبش نهاده بود مىفرمود:
اى سالم، زبانت را نگهدار تا سالم بمانى و مردم را بر دوش ما مكشان.
٤- از عثمان بن عيسى گويد: در حضور أبو الحسن (ع) بودم كه مردى به آن حضرت گفت: به من سفارشى فرما.
در پاسخ او فرمود: زبانت را نگهدار تا عزيز باشى و مهار خود را به دست مردم مده تا خود را خوار كنى.
٥- رسول خدا (ص) به مردى كه نزدش آمده بود فرمود:
تو را به چيزى رهنمائى نكنم كه به بهشت برد خدا براى آن؟
فرمود: چرا يا رسول اللَّه، فرمود: از آنچه خدا به تو داده بده، گفت:
اگر خود نيازمندتر باشم از آنكه مىخواهم به او بدهم، فرمود:
ستم ديدهاى را يارى كن، گفت: اگر ناتوانتر از آن ستمديده باشم؟
فرمود: كارى براى بدبخت بىخرد كن يعنى او را رهنمائى كن، گفت: اگر خود بدبخت و بىخردم بيش از آنكه بخواهم براى او كار كنم؟ فرمود: زبانت را جز از خوبى گفتن نگهدار، آيا شاد نيستى كه يكى از اين خصلتها در تو باشد و تو را به بهشت كشد.
٦- از امام صادق (ع) كه لقمان به پسرش گفت:
اى پسر جانم، اگر تو پندارى سخن از نقره است، به راستى كه خموشى از طلا است.