ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٧ - باب ديگرى از آن و در اين باب وقوع تكليف نخست، فزون است
٢- از زراره كه مردى از امام باقر (ع) پرسيد از قول خدا عز و جل (١٧٢ سوره اعراف): «و آنگاه كه برگرفت پروردگار تو از آدمىزادهها نژادشان را از پشتشان و آنان را بر خود گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند چرا» تا آخر آيه (گواهيم، تا نگوئيد روز قيامت كه ما بوديم از اين بىخبر و غافل).
در پاسخ فرمود- و پدرش هم مىشنود- كه: پدرم برايم باز گفت: به راستى خداى عز و جل مُشتى از خاكى كه آدم را از آن آفريد بر گرفت و از آب گوارا بر آن ريخت و آن را چهل صباح وانهاد و سپس از آب تلخ و شور بر آن ريخت و آن را چهل صباح وانهاد، و چون خمير مايه شد آن را بر گرفت و به سختى در هم ماليد و از راست و چپ آن چون مورچگان بر آمدند و به همه فرمان داد در آتش روند و اصحاب يمين رفتند و آتش بر آنها سرد و سلامت شد و اصحاب شمال سرباز زدند از رفتن در آن.
٣- از امام صادق (ع) فرمود:
به راستى خدا عز و جل چون خواست آدم را آفريند آب را بر خاك روان كرد و سپس مُشتى از آن بر گرفت و آن را مالش داد و با دست خود از هم جدا كرد و دو بخش نمود و آنها را در پاشيد و بناگاه به جنبش در آمدند و سپس آتشى براى آنها برافراشت و به اهل شمال فرمان داد در آن درآيند و به سوى آن رفتند و از آن هراس كردند و در آن در نيامدند و سپس به اهل يمين دستور داد تا در آن در آيند و رفتند و در آن در آمدند و خدا به آتش دستور داد تا بر آنها گلستان شد و چون اهل شمال چنان ديدند گفتند: پروردگارا براى ما تجديد قرار كن و از ما در گذر، و خدا از آنها در گذشت و