ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٢٩ - باب در اينكه ايمان به همه اعضاء تن، پخش است
گفتم كردار هم از ايمان است؟ فرمود: ايمان براى او بر جا نشود جز با كردار و كردار هم از ايمان است ٧- از حماد بن عمرو نصيبى، گويد: مردى از دانشمند (ع) پرسيد، گفت: أيا عالم به من خبر بده كه كدام كارها نزد خدا بهتر است؟ فرمود: آنچه كردارى پذيرفته نشود جز با آن، گفت: آن چيست؟ فرمود: ايمان به خدا كه بالاترين كارها است در پايه خود و از همه بهرهورتر و شرافتمندتر است؟ گفتم: بفرمائيد كه ايمان گفتار است و كردار يا همان گفتار تنها است؟ فرمود: همه ايمان كردار است و گفتار هم برخى از آن كردار است، اين از طرف خدا مقرر است در قرآنش، آن را بيان كرده بطور واضح و روشن و دليلش ثابت است، قرآن بدان گواه است و به آن دعوت كند، گفتم: آن را برايم شرح بده تا بفهمم، فرمود: ايمان حالاتى است و درجاتى و طبقاتى و منازلى، يكى از آن در نهايت درستى و ديگرى در نهايت كاستى و سومى در حال رجحان و فزايش، گفتم: ايمان درست و كاست دارد و بيش و كم مىشود؟ فرمود: آرى، گفتم: چگونه؟ فرمود: به راستى خدا تبارك و تعالى ايمان را بر اعضاء تن آدمىزاده فرض كرده است و بر آن پخش كرده و توزيع نموده هيچ عضوى ندارند جز آنكه بر يك وظيفه ايمانى گماشته شده است جز وظيفهاى كه عضو ديگر دارد.
از آن جمله است دلش كه با آن خردمندى كند و بفهمد و بداند و آن فرمانده تن او است كه هيچ عضوى كارى نكند و نرود و نيايد جز به فرمان او و از آن جمله است دو دستش كه با آنها بكوبد و دو پايش كه با آنها راه برود و فرجش كه با آن عمل جنسى كند و