ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٦٩
خلاف گوئى وجود دارد و اشخاص فتنه جو به هر يك از طرفين دروغها مىگويند و آتش اختلاف را دامن مىزنند ولى كسانى كه در مقام اصلاح هستند و خوش نيت هستند از خلاف گوئى كناره مىكنند و اين جمله «المصلح ليس بكاذب» به منزله يك مثل و دستور اخلاقى است مانند «الرائد لا يكذب اهله» يعنى كسى كه به دنبال آب جستجو مىكند به خاندان خود دروغ نمىگويد، و در اين دو حديث هم دلالتى نيست بر تجويز دروغ گفتن در مقام اصلاح و در حديث ٧ هم كه راوى اجازه مىخواهد از طرف خود چيزى بگويد دليلى نيست كه مقصودش دروغ گفتن و خلاف واقع باشد بلكه مقصود اجازه گرفتن در بيانات بيشترى است جز آنچه امام (ع) دستور داده زيرا در مقام اصلاح بسا پيشنهادهاى تازه و بىسابقهاى طرح مىشود و بسا گفتههاى تازهاى به ميان مىآيد كه جواب لازم دارد و اجازه بياناتى جز آنچه امام (ع) فرموده دليل بر تجويز دروغ نيست. از مجلسى (ره)- آيه در سوره مائده چنين است: «از اين خاطر بود كه نوشتيم بر بنى اسرائيل كه راستش اين است هر كه نفسى را بكشد جز در برابر نفسى يا فسادى در زمين پس گويا همه مردم را كشته، و هر كه آن را احياء كند گويا همه مردم را احياء كرده است» و آنچه در خبر است نقل به معنى است يا به نقل بعضى از آيه اكتفاء شده چون موضوع روشن است.
طبرسى گفته: «بغير نفس» يعنى جز براى قصاص، «أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ» يعنى و جز براى اينكه در زمين فسادى كرده باشد كه مستحق اعدام شده باشد چون نبرد با خدا و رسول و سلب امنيت از راهها كه خدا در آيه ٣٣ بعد از آن بيان كرده است.
در بيان اينكه گويا همه را كشته وجوهى گفتهاند:
١- مردم همه دشمن و طرف با قاتل شوند زيرا به واسطه كشتن يك هم نوع و هتك حرمت انسانيت سوء قصد به همه كرده، و گويا همه را كشته