ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٠١
فرق است ميان كسى كه منظورش همان صرف انجام وظائف اسلامى است بحساب حفظ منافع و حقوق اجتماعى و مدنى خود چنانچه عادت و شيوه تابعين مقررات كشورهاى متمدن جهان است و ميان كسى كه از خود گذشته و خود را واگذار به مقررات اسلامى كرده است كه هر كجا بايد او را ببرند و فرق اين دو به عبارت ساده اين است كه اولى خود را خواسته و اسلام را براى خود و براى استفاده دنيا خواسته است ولى دومى اسلام را خواسته و خود را در اختيار او گذاشته براى عشق به حق يا براى سودِ آخرت كه جز از اين راه به دست نيايد، با اين مقام تسليم است كه اصول و روش مسلمانى به دل مى نشيند و وارد بصيرت مىگردد و مقام يقين بوجود مىآيد، يقين زائيده تسليم است و چون يقين حاصل شد تصديق و باور پديد مىشود و اين مقام از تصديق عبارت از اقبال كلى به معنويات اسلام است و ملازم با يك مقامى از عشق و شوق به معنويات است و دنبال اين مقام از تصديق تعهّد و پيمانى بوجود مىآيد كه حقيقت آن گذشتن از همه چيز و دلبستن به حق است، اقرار در اين مرحله داراى اين دو ماده است كه يكى گذشت است و يكى دل بستن، و دنبال اين مقام است كه درك مىشود آن را بايد كرد كه خدا دستور داده و جز آن نبايد كرد- يعنى ديگر اراده و خواست شخصى از ميان مىرود و محض آماده اطاعت خدا مىشود و اين يك مرتبه از فناء است و دنبال اين مقام است كه مقام ادا بوجود مىآيد، يعنى پرداخت حق بندگى نسبت به خداوند همان مقامى كه پيغمبر (ص) بدان آراسته بود و شايسته اين يادآورى شد كه اشهد انَّ محمداً عبده و رسوله.
و اگر منظور از اسلام، اسلام معنوى و خاص باشد كه در آيه شريفه تعبير شده (٢٢ سوره لقمان): «و هر كه بسيار روى دل را به خدا كند و نيكوكار باشد محققاً بحلقه محكمى چسبيده است» در اين صورت اداء يا كردار كه جدّ اعلاى آن است عبارت از همان اعلام تابعيت اسلام است كه