ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٥٩ - باب كتمان و حفظ اسرار
چنانچه براى حوائج خود خرده بينى و چارهجوئى مىكنيد و اگر او از شما بپذيرد (چه بهتر) و گر نه سخن او را زير پاى خود خاك كنيد و مىگوئيد كه: او مىگويد و او مىگويد: زيرا اين بر من و شما هر دو گران بار مىآيد، هلا به خدا اگر شماها بگوئيد آنچه من مىگوئيد آنچه من مىگويم، اقرار دارم كه ياران منيد، اين ابو حنيفه يارانى دارد و اين حسن بصرى يارانى دارد، من مردى از قريشم و زاده رسول خدايم و قرآن خدا را خوب مىدانم و در آن بيان هر چيزى هست، آغاز آفرينش، امر آسمان، امر زمين، امر اولين و امر آخرين و امر آنچه بوده و امر آنچه مىباشد، گويا من در برابر چشم خود به آن نگاه مىكنم.
٦- از عبد اللَّه بن سليمان، از امام صادق (ع)، گويد: فرمود به من:
هميشه راز ما نهان بود تا به دست اولاد كيسان افتاد و آن را در سر راه و در دهات كوفه باز گفتند (و آشكار كردند).
٧- از ابى عبيده حذّاء، گويد: از امام باقر (ع) شنيدم مىفرمايد:
به خدا دوستترين يارانم نزد من پارساترين و داناترين آنها به دين و راز نگهدارترين آنها نسبت به حديث ما و بدترين آنها نزد من در وضع و مبغوضتر آنها كسى است كه چون بشنود حديثى را، به ما نسبت دهند و از ما روايت كنند و دلپذير او نيست از آن اظهار تنفّر كند و آن را منكر گردد و هر كه پيرو آن باشد، او را كافر داند با اينكه نمىداند، شايد حديث از ما باشد و به ما مستند باشد و به اين سبب از ولايتِ ما بيرون رود.
٨- از معلّى بن خنيس، گويد: امام صادق (ع) فرمود: