ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٢٧ - باب در دعوت خانواده به ايمان
آرى، گفتم: من در حالى بودم و امروز در حال ديگرم، من پيشتر در زمين مىگشتم و يك مرد يا دو مرد يا زنى را دعوت به مذهب حق مىكردم و خدا هر كه را خواسته بود نجات مىداد و من امروز كسى را دعوت نمىكنم، در پاسخ فرمود: بر تو گناهى نيست كه مردم را به پروردگارشان باز گذارى تا هر كه را خدا خواهد از تاريكى و گمراهى به نور هدايت بيرون برد، سپس فرمود: و بر تو باكى نيست كه اگر از كسى به بوى خيرى شنيدى، براى دعوت او، گوشهاى بزنى و راهى نشان دهى، گفتم: به من خبر ده از قول خدا عز و جل؟ هر كه آن را زنده دارد، گويا همه مردم را زنده داشته؟ فرمود: يعنى از سوختن يا غرق شدن، سپس خموشى گرفت و باز فرمود:
تأويل اعظمش اين است كه او را دعوت به مذهب حق كند و او هم بپذيرد.
باب در دعوت خانواده به ايمان
١- از سليمان بن خالد، گويد: به امام صادق (ع) گفتم: به راستى من خاندانى دارم كه از من مىشنوند، آنها را به مذهب شيعه دعوت كنم؟ فرمود: