ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٧٧ - باب احسان به پدر و مادر
و همان من بودم كه بر او نماز خواندم و او را در گورش نهادم.
١٢- از عمار بن حيان، گويد: به امام صادق (ع) خبر دادم از احسان و خوشرفتارى پسرم اسماعيل با من.
در پاسخ فرمود: من او را دوست داشتم و دوستيم نسبت به او فزون شد، به راستى كه رسول خدا (ص) را خواهر همشيرى بود و نزد آن حضرت آمد و چون او را ديد بدو شاد شد و روانداز خود را براى او پهن كرد و او را روى آن نشانيد، سپس به او رو كرد و به او گفتگو مىكرد و به روى او مىخنديد، سپس آن دخترك برخاست و رفت و برادرش آمد و پيغمبر با او چنان رفتار نكرد كه با آن دخترك رفتار كرد، به او عرض شد: يا رسول اللَّه، با خواهرش رفتارى و لطفى داشتى كه با او نداشتى با اينكه او مرد است، در پاسخ فرمود كه: آن دخترك نسبت به پدر و مادر خود بيشتر و بهتر از آن برادر احسان و احترام مىكند.
١٣- از ابراهيم بن شعيب، گويد: به امام صادق (ع) گفتم:
پدرم بىاندازه پير و ناتوان شده و براى قضاى حاجت او را به دوش مىبريم.
در پاسخ فرمود: اگر توانى اين كار را بكن و به دست خود لقمه به دهانش گذار، زيرا اين خدمت تو به وى براى تو در فردا بهشت است (براى تو فردا سپر است خ ل) يعنى از دوزخ.
١٤- از جابر كه گويد: شنيدم مردى به امام صادق (ع) مىگفت: مرا پدر و مادرى است مخالف مذهب من؟