ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٠١ - باب شكر
در حومه مدينه گردش مىكردم، به ناگاه پاى از مركب خود پائين نهاد و به سجده افتاد و به درازا كشيد و به درازا، سپس سر برداشت و سوار مركبش شد، من گفتم: قربانت، سجده را بسيار طول دادى؟
فرمود: من به ياد نعمتى افتادم كه خدا به من عطا كرده و خوش داشتم كه پروردگارم را شكر گزارم.
٢٧- از امام صادق (ع) فرمود:
در آنچه خدا عز و جل به موسى (ع) وحى كرد، فرمود: اى موسى، حق شكر مرا به جاى آور، عرض كرد: پروردگارا، چگونه حق شكرت را به جا آورم و شكرى نگزارم جز آنكه همان شكر هم نعمتى است كه تو به من ارزانى داشتى؟ فرمود: اى موسى، اكنون حق شكر مرا ادا كردى كه دانستى آن هم از من است.
٢٨- فرمود:
چون بامداد كنى يا شام، ده بار بگو: «بار خدايا هر چه به همراه من بامداد كرده است از نعمت تندرستى نسبت به دين يا دنيا از تو است يگانهاى، شريك ندارى، از آن تو است حمد و از آن تو است شكر بدانها بر گردن من اى پروردگارم تا خشنود شوى و پس از خشنودى» زيرا چون تو چنين گفتى شكر هر چه را خدا در آن روز و شب به تو نعمت داده انجام كردى.
٢٩- فرمود كه: