ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٠١ - باب تفويض بر خدا و توكل بر خدا
٢- از امام على بن الحسين (ع) فرمود: من بيرون رفتم تا رسيدم به اين ديوار و بر آن پشت دادم و به ناگاه مردى كه دو جامه سفيد در برداشت در برابر رويم به من نگاه مىكرد، سپس گفت: اى على بن الحسين، چرا تو را غمنده و حزين بينم؟ آيا براى دنيا است؟
كه روزى خدا در آن براى هر خوش كردار و بدكار آماده است، گفتم: من براى دنيا غمى ندارم، زيرا چنان است كه تو مىگوئى، گفت: براى آخرت غم مىخورى؟ آنها وعدهاى است راست و سلطانى قاهر در آن حكم فرما است (يا گفت: سلطانى توانا) گفتم: بر آن غم ندارم، زيرا آن هم چنان است كه مىگوئى، پس گفت: غمت براى چيست؟ گفتم: از آنچه نسبت بدان بيم داريم از آشوب و فتنه ابن الزبير و آنچه مردم در آن گرفتارند، فرمود كه: او خنديد و سپس گفت: اى على بن الحسين، آيا ديدهاى كه كسى از خدا خواهد و او اجابت نكند؟ گفتم: نه گفت: پس آيا ديدهاى احدى بر خدا توكل كند و او را كفايت نكند؟ گفتم: نه، گفت: آيا ديدهاى احدى از خدا چيزى خواهد و به او ندهد؟ گفتم: نه، سپس از چشمم نهان شد.
٣- از امام صادق (ع) كه فرمود:
بىنيازى و عزت گردش مىكنند، و چون به محل توكل رسند، وطن سازند.