یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩ - عرفان حافظ
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٧٩
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد عارف از خنده میدر طمع خام افتاد [١]
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
این همه عکس میو نقش مخالف که نمود یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید کز کجا سرّ غمش در دهن عام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
رجوع شود به ورقههای «یادداشت عرفان و تصوف، مسائل»، اشعار مولوی در دیوان شمس و اشعار جامی.
ایضاً:
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
... هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
ایضاً:
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت به قصد جان من زار ناتوان انداخت
نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت
[١] بعضی گفتهاند نظرش به حلاج است و بعید است زیرا او حلاج را در شهودش تخطئه نمیکند، بلکه مدعی است که او جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد.
داستان مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی اینجا مناسب است.