یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٣ - ( حریت ) آزادمنشی و مناعت طبع، عزلت و انزوا
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٢٤٣
آزادی و مساوات را جزء حقوق شمردن اشتباه است:
حقیقت این است که آزادی و مساوات را نمیتوان حق فرض کرد، تعریف حق در مورد اینها صادق نیست، بلکه اینها حداکثر اموری هستند که نمیشود تکلیفی وضع کرد و آنها را ممنوع کرد نظیر ممنوعیت از نفس کشیدن، یعنی اینقدر برای بشر ارزش دارند که نمیشود آنها را از اینها ممنوع ساخت. همچنین مساوات در برابر قانون هم خودش حقی از حقوق نیست، زیرا اینکه قانون باید مساوی وضع شود و مساوی اجرا شود، خودش یک حقی در مقابل سایر حقوق نیست.
به عبارت دیگر، هم حق و هم مالکیت از اموری است که به اشیاء خارج از وجود انسان تعلق میگیرد [١]. همان طوری که نمیشود انسان مالک نفس خود باشد نمیتواند بر نفس خود حق داشته باشد. بنابراین انواع آزادیها هیچ کدام حقی و بهرهای نیست که آدمی بخواهد از چیزی بردارد، بلکه بهرهای است که از خودش میبرد. معنی حق آزادی یعنی کسی حق ندارد که آزادی مرا از من سلب کند، همان طوری که آزادی یک انسان از لحاظ مالکیت به معنی این است که مملوک غیر نیست نه به معنی این است که مالک خودش است. سایر آزادیها هم همه از این قبیل است. پس آزادیها هیچ کدام حق
[١] ولی در مورد حق میتوان گفت لزومی ندارد که بر چیزی یا بر کسی باشد.
هرچیزی که برای چیزی به وجود آمده باشد منشأ حق است همان طوری که موجودات زمین برای انسان آفریده شده و مولد حق است، مغز هم برای فکر کردن و زبان برای بیان آفریده شده، پس میتوان گفت حق آزادی عقیده و آزادی بیان.
بلی، آزادی رقبه به هیچ معنی حق نیست. پس در مورد حق، شرط نیست که به خارج از وجود انسان [تعلق داشته باشد.] بلی همان طوری که در متن آمده حق بر نفس معنی ندارد ولی حق بر انجام یک عمل خاص میتواند باشد. اما به هر حال خود آزادی که نقطه مقابل ممنوع الحقوق بودن است حق خاص نیست، یعنی اینکه انسان منعی از حقوق خود نداشته باشد، حق علیحده نیست. آنچه حق است، خود بیان است نه آزادی استفاده از این حق. آنچه که انسان از او محروم میشود خود عقیده یا بیان است نه آزادی. این مثل این است که بگوییم به شما مانع نشدن دیگران را اعطا کردیم. آزادی در مرتبه بعد از اجتماع پیدا میشود و حق در مرتبه قبل از اجتماع.