یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٦
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٤٣٦
بخواهد به وجود آید نقش دیگری است بر صفحه ماده. تا نقش اول محو نشود نوبت به نقش دوم نمیرسد [١]، مانند فیلمهای سینمایی است که تا اولی بر روی صحنه هست امکان ورود دومی بر روی صحنه نیست. اگر بگویید صحنه را وسیعتر کنیم، جواب این است:
صحنه به حدی که ممکن است وسیع هست، نیاز به وسعت از نوع دیگر و در بُعد دیگر است که بُعد زمان است.
دوم اینکه هریک از فعلیتها و صورتها و نقشها یک اجل طبیعی و عمر طبیعی دارد و امکان بقا برای خود آنها بیش از حد معین نیست.
همان طوری که ممتنعات از ناحیه ذات خود امکان وجود ندارند، زمانیات و ممتدات از ناحیه ذات خود امکان ادامه بیشتر ندارند. بلی، در موتهای اخترامی که استعداد بقای بیشتر هست این اشکال هست ولی نه به صورت اینکه چرا نیستی و فنا و مرگ هست، بلکه به صورت اینکه چرا قبل از وقت رسیده است که البته آن جواب دیگری دارد که همان مسأله شر بالقیاس است.
مطلب سوم اینکه حتی از نظر خود همان صور و فعلیتها نیز موتها و نیستیها موت و نیستی واقعی نیست، انتقال از نشئهای به نشئه دیگر است، بسط و قبض است نه هستی و نیستی. پس نیستی نیستی نسبی است. مثل اینکه کسی که در این اتاق است به عللی به اتاق دیگر برود؛ او در این اتاق نیست نه اینکه مطلقاً نیست و از صفحه وجود محو شد. آنوقت این سخن به میان نمیآید که چرا صورتها پیدا شوند و محو شوند، یعنی چرا بیایند و بروند؟ به قول خیام این آمدن و رفتن برای چیست؟ میگوید:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهرچه افکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهرچه بود ور نیک نیامد این صور عیب کراست
[١] رجوع شود به شماره ٥.