یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٣٨
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٣، ص: ٤٣٨
فروشنده میفروشد و به موجب این فروش است که با آن سرمایه و سودی که از آن تحصیل کرده بار دیگر همان کالا را در سطح عالیتر عرضه میدارد. در فروشگاه هستی نیز چنین است؛ هر نوبت که نقش و صورتی عرضه میشود و به فروش میرسد بار دیگر طبق قانون تکامل زمینه برای موجود کاملتر فراهم میگردد. فروشنده مصرف کننده نیست که به او گفته شود: آنچه داری برای مصرفت کافی است، چرا از دست میدهی تا نوبت دیگر بخواهی بخری؟ ایضاً خود او میگوید:
برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت به تو خود نیامدی از دگران
پس معلوم میشود آنچه را که وفا نسبت به یک فرد مینامیم عین بیوفایی نسبت به دیگران است، وفاست نسبت به افراد زمان پیشین و بیوفایی است نسبت به پسینیان.
گفتیم که در اینجا یک سخن دیگر هست و آن اینکه حالا که بنا بر رفتن است، چرا بیایند؟ آیا بهتر نیست که اصلًا نیایند؟ همچنان که خیام میگوید:
گر آمدنم به خود بُدی نامدمی ور نیز شدن به من بدی کی شدمی
به زان نبدی که اندر این دیر خراب نه آمدمی نه شدمی نه بُدمی
در اینجا مسأله خیر کثیر و شر قلیل و عدمی بودن شر به میان میآید. باید از اینها پرسید همه سخنان بر سر این است که چرا مرگ و فنا و نیستی هست، یعنی چرا هستیها پایدار نیست؟ پس معلوم میشود هستی خوب است و نیستی بد، لهذا مطالبه پایداری آن میشود. به همین دلیل نمیتوان گفت عدم مطلق از وجود محدود بهتر است. وجود هر اندازه و هر حدش از عدم بهتر است. چنین نیست که